گفتند : آفرين ! حرف زدى ؟ گفتم : بله ! ابو عبد اللَّه بن سوره گفت : اين « سرور » مردى بود كه صدايش بلند نبود .
مؤلف : از اين روايت پيداست كه بزوفرى از سفراى حضرت صاحب عليه السّلام بوده ولى در كتاب نقل نشده . ممكن است واسطهء در سفارت بوده يعنى سفير سفير امام بوده است ، يا اينكه در خصوص همين مورد بىواسطه سفارت داشته است .
محمد بن شاذان
صدوق ( ره ) در كمال الدين از استادش ابن وليد قمى از سعد بن عبد اللَّه اشعرى و او از علان كلينى و او از محمد بن شاذان بن نعيم روايت نموده كه گفت :
اموالى نزد من براى غريم ( امام زمان ) به مبلغ چهار صد و هشتاد درهم جمع شد . نخواستم اين مبلغ ناتمام را خدمت حضرت بفرستم ، لذا از مال خودم بيست درهم روى آن گذاردم و آن را براى محمد بن جعفر ( يكى از وكلاى امام زمان ) فرستادم ولى از اضافه خودم چيزى ننوشتم محمد بن جعفر رسيد آن را فرستاد و در آن نوشته بود ، پانصد درهم رسيد و بيست درهم آن مال تو بود ! شيخ مفيد در ارشاد و قطب راوندى در خرايج نيز بطرق ديگر آن را نقل كردهاند .
مردى از اهل سواد
نيز صدوق در كمال الدين از سعد بن عبد اللَّه از اسحاق بن يعقوب نقل مىكند كه گفت : از عثمان بن سعيد ( نائب اول امام زمان ) شنيدم ميگفت : مردى از اهل سواد عراق نزد من آمد و مالى براى امام آورد . حضرت آن را پس داد و فرموده بود :
حق پسر عمويت را كه چهار صد درهم است ، از آن بيرون كن . آن مرد مبهوت و متعجب ماند و به حساب اموال خود نظر كرد .
معلوم شد زمين زراعتى پسر عمويش در دست او بوده كه قسمتى را به او برگردانده و قسمتى هنوز رد نكرده بود ، وقتى كاملا حساب كرد معلوم شد ، سهم پسر عمويش از آن زمين ، چهار صد درهم مىشود ، همانطور كه حضرت فرموده بود پس