است ، آيا جايز است خوددارى نمايم ؟ جواب آمد كه : اگر ناگزير برفتن هستى با كاروان آخرى حركت كن چون پدرم با كاروان آخرى حركت كرد ، سالم ماند ولى كاروانهائى كه پيش از آن رفته بودند همگى تلف شدند ! نيز شيخ در كتاب غيبت فرموده : شلمغانى « 1 » در كتاب « الاوصياء » از ابو جعفر مروزى روايت نموده كه گفت : جعفر بن محمد بن عمرو با جمعى بعسكر « 2 » رفتند آنها حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام را در زمان حياتش ديده بودند ، على بن احمد بن طنين هم ميان آن جماعت بود .
جعفر بن محمد بن عمر نامهاى بناحيهء مقدسه نوشت و اجازه خواست كه براى زيارت وارد حرم مطهر امام عليه السّلام شود . على بن احمد بوى گفت : نام مرا ننويس زيرا من اجازه نميگيرم . او هم نام وى را ننوشت . در جواب مرقوم بود : تو و كسى كه اجازه نخواست هر دو داخل شويد ! و نيز در خرايج راوندى مينويسد : از محمد بن هارون همدانى روايت شده كه گفت : پانصد دينار سهم امام بر ذمه داشتم و از اين جهت دلتنگ بودم . پيش خود گفتم چند باب دكان دارم كه به پانصد و سى دينار خريدهام ، آنها را بناحيهء مقدسه امام در عوض پانصد دينار تفويض ميكنم . به خدا قسم اين را به زبان نياوردم و به كسى هم نگفتم . با اين وصف حضرت بمحمد بن جعفر مرقوم فرمود : دكانها را از محمد بن هارون بعوض پانصد دينارى كه در ذمه او داريم تحويل بگير !
يك داستان جالب
همچنين در خرايج ميگويد : محمد بن يوسف شاشى روايت نموده كه چون
هامش
( 1 ) شرح حال اين مرد و سوء عاقبت او را در چند مورد همين باب خواهيد خواند .
( 2 ) عسكر محلهاى در سامره بوده كه امام حسن عسكرى ( ع ) در آن سكونت داشته ، و امروز قبر آن حضرت و پدرش امام على النقى عليهما السّلام در آنجاست . به همين مناسبت آن حضرت را عسكرى و با پدر عاليقدرش « عسكريين » مينامند .