تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
سوار گشته مسافرت نمودم كه كوهان نداشت . و خطبه‌اى با حزم و اراده خواندم كه از عجز و اغلاق پيراسته بود . مرگ براى جوانى كه هنوز از توانائى بهره‌مند مىباشد بهتر از ديدن پيرمردى بزرگ است كه در شامگاه عمر بمردم تكيه نموده است . و هم اين دو بيت از اوست :
ليت شعرى و الدّهر ذو حدثان * اىّ حين منيّتى تلقانى أسبات على الفراش خفات * ام بكفّى مفجّع حرّان
يعنى : اى كاش در اين روزگار پر حادثه ميدانستم كه چه هنگام مرگ بسراغ من مىآيد . آيا در وقت شب بسراغ من مىآيد كه در بستر خواب آسوده خفته باشم ، يا در دستهاى من غمگين دلى است كه با ناراحتى بخواهد از من انتقام بگيرد ؟ . سپس سيّد مرتضى ميگويد : زهير در موقعى كه دويست سال از عمرش گذشته بود گفت :
لقد عمّرت حتّى ما ابالى * أحتفى في صباحى او مسائى و حقّ لمن اتت مأتان عاما * عليه ان يملّ من الثّواء
يعنى : چندان عمر كردم كه نميترسم در صبح يا شام جان بدهم . سزاوار است كسى كه دويست سال دارد كه از زندگى خسته و ملول گردد . و هم اين دو شعر را از زهير بن جناب روايت ميكنند :
اذا ما شئت ان تسلى خليلا * فأكثر دونه عدد اللّيالي فما سلّى حبيبك مثل نائى * و لا بلّى جديدك كابتذالى
يعنى : چون خواستى دوستى را تسليت دهى ، در شبها زياد نزد وى آمد و شد كن . دور بودن تو براى دوستت تسليت نخواهد بود ، و روى تو را چيزى مانند ابتذال فاسد نميگرداند .