تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
از آن پدرم بدرود حيات گفت . چون سنّ من قريب بسى رسيد ، رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و پس از وى به ترتيب خليفه اول و دوم وفات كردند . سپس بعزم حج بيت اللَّه بمدينه آمدم و روزهاى آخر خلافت عثمان را درك كردم ، در مدينه ميان گروهى از ياران پيغمبر به شخص على بن ابى طالب عليه السّلام ميل قلبى پيدا كردم ، پس به منظور انجام خدمت در نزد حضرتش ماندم و در جنگها ملتزم ركابش بودم . در جنگ صفين اين ضربت و جراحت را از آسيب اسب آن حضرت ديدم . من همواره ملازم حضرتش بودم تا آنكه بشهادت رسيد . پس از آن فرزندان و كسان امام اصرار كردند نزد آنان بمانم ولى من نماندم و به وطن مألوف برگشتم ، آنگاه در روزگار خلفاى بنى مروان براى دومين بار بحجّ آمدم و با همشهريانم مراجعت نمودم و ديگر تا اين سفر ، به حج نيامدم . چون پادشاهان مغرب از طول عمر من اطلاع مييافتند مرا بحضور ميطلبيدند و علّت طول عمرم و آنچه ديده‌ام جويا ميشدند . بسيار آرزومند بودم يك بار ديگر حجّ كنم تا اينكه اين عده كه ميبينيد اطراف مرا گرفته‌اند و همه فرزندان و نواده‌گان من ميباشند ، اين بار مرا به حج آوردند . و هم پيرمرد گفت كه : تا كنون دو سه بار دندان درآورده است .

احاديث ابو دنياى معمر

ما از وى خواستيم كه آنچه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شنيده است براى ما نقل كند ولى او گفت : موقعى كه خدمت آن حضرت بوده رغبت و همتى بكسب علم نداشته است ، بعلاوه صحابهء پيغمبر ( براى كسب علم ) نزد حضرت بسيار بودند . و ميگفت : من از فرط علاقه و محبتى كه به آن حضرت داشتم ، جز بخدمتگزارى به چيز ديگرى نپرداختم . آنچه من از آن حضرت ميشنيدم ، بسيارى از علماى مغرب و مصر و حجاز كه امروز منقرض شده و وفات يافته‌اند ، از حضرتش استماع نموده و اين همشهريان و