گفتار شيخ صدوق در بارهء ابو دنياى مغربى
سپس صدوق عليه الرحمه ميگويد : ابو سعيد عبد اللَّه بن محمد بن عبد الوهاب براى ما حديث كرد و گفت : ابو بكر محمد بن فتح مركنى و ابو الحسن على بن حسن لائكى نقل كردند كه چون خبر ابو الدنيا به حاكم مكه رسيد ، بوى تعرض كرد و گفت : تو را ميفرستم بغداد نزد المقتدر ( خليفهء عباسى ) چه اگر نفرستم مى - ترسم خليفه مرا مورد مؤاخذه قرار دهد .
ولى حاجيان مغرب و مصر و شام از حاكم خواهش كردند از ابو دنيا درگذرد و او را ببغداد نفرستد . چه وى پيرمردى ضعيف است . حاكم نيز از وى درگذشت .
آنگاه شيخ صدوق ميفرمايد : ابو سعيد گفت : اگر آن سال من هم به حج رفته بودم او را ميديدم : زيرا ماجراى او شايع و در تمام شهرها مشهور گشت و مردم مصر و شام و بغداد كه در آن موقع به حج آمده بودند ، اخبار ياد شده را از وى شنيده و يادداشت كردند . مردم ساير بلاد كه آن سال به حج آمده بودند ، چون از ماجرا اطلاع يافتند دوست داشتند او را ببينند و از وى حديث بنويسند .
و نيز ابو محمد حسن بن محمد بن يحيى بن حسن بن جعفر بن عبد اللَّه بن حسن بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام ضمن رواياتى كه به من اجازه داده و صحّت آنها نزد من ثابت گشته و از جمله اين حديث است كه نزد من صحيح و آن را شريف ابو عبد اللَّه محمد بن حسن بن اسحق بن حسين بن اسحاق بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام از وى روايت نموده است ، براى من حديث كرد كه ابو محمد حسن نامبرده گفت : من در سال سيصد و سيزده به حج بيت اللَّه رفتم . در آن سال نصر قشورى وزير مقتدر ( خليفهء عباسى ) با عبد الرحمن بن حمران