پيدا نميكند ) .
و ديگر : رواياتى است كه از طريق شيعه و سنى از پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله در خصوص امامت دوازده امام رسيده است . هر كس معتقد بامامت آنها باشد ميداند كه محمد حنفيه فوت شده و امام عصر صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه است .
و ديگر : منقرض شدن اين فرقه است . زيرا در زمان ما و زمان طولانى پيش از اين ( مقصود بعد از انقراض آنهاست ) كسى نمانده كه معتقد بامامت محمد بن حنفيه شود . اگر اعتقاد آنها درست بود نميبايد منقرض گردند .
اگر گفته شود : از كجا معلوم است كه آنها منقرض شدهاند ؟ شايد در بعضى از شهرهاى دور دست و جزيرهها و اطراف زمين مردمى باشند كه هنوز محمد حنفيه را امام بدانند .
چنان كه ممكن است در اطراف زمين افرادى پيرو مذهب حسن ( بصرى ) باشند و بگويند كسى كه مرتكب معصيت كبيره مىشود ، منافق است ، و بنا بر اين نميتوان ادعا كرد كه اين فرقه منقرض شدهاند .
بلكه در صورتى ممكن است يقين بانقراض آنها پيدا كرد ، كه مسلمانان اندك و علماء معدود باشند . اما در همه جا وقتى كه مسلمانان پراكنده و علماء بسيار باشند از كجا دانسته مىشود ؟
ميگوئيم : اين حرف بازگشت به اين معنى مىكند كه ما نتوانيم به هيچ وجه علم باجماع امت اسلام پيدا كنيم ، چه كه شايد در اطراف زمين شخصى مخالف اجماع باشد ! در واقع لازمهء اين حرف اينست كه مثلا بگوئيم : شايد در اطراف زمين كسى پيدا شود كه بگويد تگرگ روزه را باطل نميكند يا اينكه براى روزهدار جايز است تا طلوع آفتاب خوردن و آشاميدن را ادامه دهد ! زيرا قول اول مذهب « ابو طلحه انصارى » و قول دوم مذهب « حذيفه » و « اعمش » است .
و همچنين بسيارى از مسائل فقه كه ميان صحابه و تابعين مورد اختلاف بوده و بعدها اين اختلاف بر طرف گرديد و علماى اعصار متأخر ، اجماع بر خلاف آن
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٢١