تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
در اين وقت مرد وحشتناكى با ياوران ستمگرش مىآيد و روميان اقدام بقتل بزرگان كنند . آفتاب گرفته شود . و لشكرها بيايد و صفها بسته شود . آنگاه پادشاه صنعاى يمن كه چون پنبه سفيد و نامش حسين يا حسن است خروج كند و با خروج وى فتنه‌ها از ميان برود . در آن وقت مردى مبارك و پاكيزه سرشت و راهنمائى راه يافته و سيدى علوى نسب ظهور نمايد ، و مردم را از پريشانى نجات دهد . تيرگيها با نور روى او بر طرف شود و بوسيله او حق آشكار شود ، و اموال را ميان مردم على السويه تقسيم نمايد ، آنگاه شمشير در غلاف كند و ديگر خون كسى را نريزد . مردم با كمال نشاط و سرور زندگى كنند . و با آبى كه چشمهء روزگار آن را از خس و خاشاك پاك نگاه داشته ، غسل كند ، و حق را بروستائيان برگرداند ، و ميهمانى را در ميان مردم و دهات افزون گرداند . و با عدل خود گمراهيها را از ميان ببرد ، گوئى غبارى بود كه از بين رفت . پس زمين را پر از عدل و داد كند و عالم را پر از بركت نمايد . و اين بدون شك علائم قيامت است . ابن عيّاش در كتاب « مقتضب الاثر » از حسين بن على بن سفيان بزوفرى از محمد بن على بن حسن نوشجانى و او از پدرش و او از محمد بن سليمان و او از پدرش و او از « نوشجان بن بود مردان » نقل كرده كه چون ايرانيان در جنگ « قادسيه » شكست خوردند ، و يزدگرد از كشته شدن « رستم فرّخ‌زاد » سردار لشكرش و عدالت عرب مطلع گشت و دانست كه پنجاه هزار تن از سپاهش در نبرد با مسلمين كشته شده‌اند . در حالى كه با كسانش عزم فرار داشت در ايوان كاخ خود ايستاد و گفت : هان اى ايوان ! درود من بر تو باد ! آگاه باش ! هم اكنون از تو روى بر ميتابم تا وقتى كه من يا مردى از فرزندان من كه هنوز زمان وى نزديك نشده و موقع آمدن او فرا نرسيده است ، برگرديم . سليمان ديلمى ميگويد : خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام رسيدم و عرضكردم : قربانت گردم مقصود يزدگرد از « يا مردى از فرزندان من » چيست ؟ حضرت