باب شانزدهم اخبار كاهنان بظهور امام زمان ( ع )
اين باب مشتمل است بر خبر دادن كاهنان و امثال آنها بظهور امام زمان ، و آنچه در الواح و صخرهها در بارهء آن حضرت عجّل اللَّه فرجه نوشته شده است .
در كتاب « مشارق الأنوار » « 1 » از كعب بن حرث نقل مىكند كه « ذاجدان » شاه براى استفسار از موضوعى كه در آن شك داشت بطلب « سطيح » كاهن « 2 » فرستاد
هامش
( 1 ) اين كتاب تأليف حافظ شيخ رجب برسى است كه از علما و محدثين شيعه است و آن را در بارهء حقايق اسرار زندگانى امير المؤمنين عليه السّلام نوشته است .
وى در نقل فضائل و اعتقاد بوجود امير المؤمنين و ساير ائمه غلوّ مينموده و گاهى از حد ميگذشته ، به همين جهت علّامه مجلسى در مقدمهء بحار ميگويد : من آنچه را كه در دو كتاب او « مشار الانوار » و « الفين » موافق اخبار كتب معتبر ديدم ، در بحار آوردهام . ( الكنى و الالقاب ) « برس » بضم باء و سكون راء دهكدهاى واقع در بين كوفه و حله عراق عرب است .
( 2 ) سطيح غسانى از كاهنان عرب و از مردم غسان اردن است ، كه نصرانى مذهب و عرب زبان بودهاند .
سطيح مانند « شق » كه او نيز از كاهنان همعصر او بود ، انسان عجيب الخلقهاى بودهاند .
زيرا « شق » نصف بدن يعنى يك دست و يك پا و يك چشم داشته است و « سطيح » نيز استخوان در بدن نداشته و بدون سر و گردن و انگشت بوده و صورت وى در سينهاش قرار داشته است .
هر گاه ميخواستند او را به جائى ببرند مانند حصير تا ميكردند ! و جز زبانش كه سخن ميگفته ، ساير اعضاء بدنش حركتى نداشته است .
ابو الحسن بكرى نقل كرده كه سطيح جز اندكى از شب نميخوابيد ، و بدنش را به طرف آسمان ميگردانيد و بستارگان فروزان و حركات كواكب و انوار آنها مينگريست ، و از اسرار مكتوم مطلع ميگشت ! او را در ميان صندوقى مينهادند و نزد پادشاهان ، و امرا ميبردند ، و آنها اخبار مشكل و اسرار مخفى سؤال ميكردند ، و او نيز آنها را از عجائبى كه در جهان پديد مىآيد و اسرار درونى آنها مطلع ميساخت . ( مروج الذهب و سفينة البحار )