تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
جعفر كذاب را جانشين امام دانستند ، و گروهى دستخوش شك و ترديد شدند ، و عده‌اى در حالت تحير بسر بردند ، و بعضى كه توفيق الهى شامل حالشان بود ، بر دين خود ثابت ماندند . قطب الدين راوندى در كتاب خرايج از عيسى بن شحّ روايت نموده كه گفت : موقعى كه من زندانى بودم امام حسن عسكرى عليه السّلام را نيز بزندان ما آوردند و من آن حضرت را ميشناختم . حضرت به من فرمود : سن تو شصت و پنج سال و يك ماه و دو روز است كتاب دعائى نزد من بود كه تاريخ ولادتم در آن نوشته شده بود ، چون در آن نظر كردم ديدم همانطور است كه حضرت فرموده بود ! سپس حضرت پرسيد : آيا فرزندى دارى ؟ عرضكردم : نه ! فرمود : خدايا پسرى بوى روزى كن كه پشتيبان او باشد ، چه خوب پشتيبانى است اولاد براى آدمى ! آنگاه به اين شعر تمثّل جست :
من كان ذا عضد يدرك ظلامته * انّ الذّليل الّذى ليست له عضد
يعنى : كسى كه پشتيبان داشته باشد ، ميتواند بر دشمنان خود چيره شود . ذليل كسى است كه پشتيبان ندارد ! من عرضكردم : شما پسرى داريد ؟ فرمود : آرى ، به خدا قسم به زودى پسرى به من موهبت مىشود كه جهان را پر از عدل كند ! ولى تا كنون متولد نشده است . آنگاه به اين دو شعر تمثّل فرمود :
لعلّك يوما ان ترانى كأنّما * بنيّ حوالىّ الأسود اللوابد
فانّ تميما قبل ان يلد الحصا * اقام زمانا و هو في الناس واحد
يعنى : شايد روزى مرا به بينى كه فرزندانم مانند شيرهائى كه يالشان روى هم ريخته است در پيرامنم اجتماع نموده باشند ، چنان كه تميم پيش از آنكه چون ريگ بيابان زاد و ولد كند ، سالها تنها ميزيست « 1 » .
هامش
( 1 ) شعر از ديگرى است . حضرت به اين لحاظ انشاد فرموده كه پيش از وقت ، اطلاع بميلاد فرزندش امام زمان ارواحنا فداه و بقاى نسل خود بدهد .