همچنين در آن كتاب از محمد بن مسلم از آن حضرت روايت كرده كه فرمود :
چون مردم امام را از دست بدهند ساليانى دراز بىامام مانده و او را پيدا نميكنند ، تا آنگاه كه خداوند متعال صاحب شما را آشكار گرداند .
نيز در كتاب مزبور است كه از آن حضرت پرسيدند : آيا قائم متولد شده است ؟
فرمود : نه ! اگر من او را ميديدم ، در مدت عمر خدمتگزار او ميگشتم .
مؤلف : يعنى : او را تربيت ميكردم و كمك مىنمودم .
سيد بن طاوس در كتاب « اقبال » از ابان بن محمد روايت كرده كه سالى حضرت صادق عليه السّلام به حج رفت و در زير ناودان خانهء خدا ايستاده دعا فرمود . عبد اللَّه بن حسن در جانب راست ، و حسن بن حسن در سمت چپ ، و جعفر بن حسن « 1 » پشت سر آن حضرت ايستاده بودند . در اين وقت عباد بن كثير بصرى آمد و عرضكرد : يا ابا عبد اللَّه ! « 2 » حضرت در جواب وى سكوت فرمود عباد سه بار بدين گونه حضرت را صدا زد و پاسخى نشنيد . سپس حضرت را بنام مخاطب ساخت و گفت : يا جعفر ! حضرت فرمود : يا ابا كثير ! هر چه ميخواهى بگو ! عرضكرد : كتابى دارم كه در آن نوشته است مردى اين خانه را به كلى منهدم خواهد كرد . حضرت فرمود : ابو كثير ! كتاب تو دروغ ميگويد ، به خدا قسم من آن مرد را ميشناسم پاهاى او زرد و ساقهاى وى مجروح ، گردنش باريك ، سرش بزرگ و در كنار اين ركن ، ( اشاره بركن يمانى فرمود ) مردم را از طواف خانهء خدا منع كند « 3 » بطورى كه از دور او متفرق گردند . آنگاه خداوند براى دفع وى مردى
هامش
( 1 ) اين سه تن فرزندان حسن مثنى پسر امام حسن مجتبى عليه السّلام ميباشند .
( 2 ) ابا عبد اللَّه كنيهء حضرت صادق عليه السّلام است .
( 3 ) مقصود دجال است .