خود ثابت ميمانند ، مثل كسانى هستند كه با شمشير در ركاب رسول خدا جهاد كردند ! .
همچنين در كمال الدين از عبد اللَّه بن عمر روايت كرده كه گفت : از حسين بن على ( ع ) شنيدم مىفرمود : اگر جز يك روز از عمر دنيا باقى نمانده باشد ، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند ، تا مردى از اولاد من قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد ، چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد ، اين طور از پيغمبر شنيدم .
هم در آن كتاب از عيسى خشاب نقل كرده كه گفت به حسين بن على عليه السّلام عرضكردم : صاحب الامر شما هستيد ؟ فرمود : نه ! صاحب الامر كسى است كه از اهل و وطن دور و مهجور ، پدرش را كشتهاند و او خونخواهى نكرده است . كنيهاش كنيهء عمويش « 1 » مىباشد و هشت ماه شمشيرش را روى دوشش گذاشته است .
در غيبت شيخ طوسى از عبد اللَّه بن شريك حديث مفصلى نقل مىكند كه مختصر آن اينست : امام حسين ( ع ) از كنار جماعتى از بنى اميه كه در مسجد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نشسته بودند گذشت و رو به آنها كرد و فرمود : بدانيد كه به خدا قسم ! عمر دنيا بپايان نميرسد تا اينكه خداوند مردى از نسل من برانگيزد و هزار نفر از شما را بقتل رساند و با آن هزار نفر هزار ديگر و با آن هزار نفر نيز هزار نفر ديگر ! من عرضكردم : فدايت شوم اينان اولاد فلان و فلان ميباشند و به اين تعداد كه فرموديد نميرسند . فرمود : در آن زمان از صلب هر يك از بنى اميه عدهاى بسيار خواهند بود و بزرگ آنها نيز از خودشان مىباشد « 2 » .
هامش
( 1 ) در پاورقى صفحه 304 نوشتيم كه چون اين گونه روايات مخالف روايات كثيرهء شيعه و سنى است كه ميفرمايد كنيهاش كنيه پيغمبر است ، اعتبار ندارد و گفتيم كه بر فرض صحت ، حتما اشتباهى از طرف راوى يا كاتب روى داده ، شايد ( كنيته كنية عمّه ) لفظ « عمه » در اصل « جده » بوده و اشتباه ضبط شده است .
البته اين احتمال هم هست كه كنيهء عموى امام زمان هم مثل كنيهء پيغمبر ابو القاسم بوده است .
( 2 ) مقصود سفيانى است .