بمردم ، در نظر مردم آن روز كه از اسلام و قرآن و احكام الهى چيزى نمىبينند چنان مينمايد كه كتاب جديد ، و قضاء جديد ، و امر جديدى آورده ، در صورتى كه او اسلام را از سر گرفته ، و تا خود او هست دين وى اسلام و كتاب او قرآن و بروش پيغمبر حكومت مىكند ، و سپس اسلام با مرگ وى كه علائم قيامت و انقراض بشر آشكار ميگردد ، ختم مىشود ، و معنى ختم دين بوسيله مهدى نيز همين است . اين مضامين را خواننده ميتواند بطور وضوح و كمال صراحت در صفحات 283 - 908 - 1011 - 1222 - 296 - 297 - 1080 - 1097 - 1098 - 1100 - 1105 - 1121 - 1123 - 1125 - 1136 بلكه در تمام ابواب اين كتاب ، بخواند .
سران بهائى امثال خود ميرزا على محمد و ميرزا حسين على ، و گلپايگانى ، امر جديد را تطبيق به « ديانت بهائى » ! و كتاب جديد را به « بيان » كه چند نمونه آن را خوانديد ، و قضاء جديد را به احكام باب و بهاء كه شمهاى از آن گذشت ! ، و سلطان جديد را هم ، بسلطنت باب و بهاء بر دلهاى ! پيروانش تأويل و تفسير كرده و قيام حضرت را با شمشير كه كنايه از جنگ و كشتن دشمنان اسلام است ، به نفوذ تدريجى امر بهائى حتى بعد از صدها سال ! معنى كردهاند ! !
راه است و چاه و ديده بينا و آفتاب * تا آدمى نگاه كند پيش پاى خويش
چندين چراغ دارد و بيراهه ميرود * بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش
دين جديد بهائى چگونه پيدا شد ؟
بد نيست بدانيد كه اين دين جديد ! چگونه بوجود آمده است ؟ در كتاب « الكواكب الدّريه » تأليف آيتى كه خود وى مينويسد چندين بار عباس افندى ( عبد البها ) دست در آن برد و آن را اصلاح كرد و بعد چاپ شد و يكى از بهترين تاريخ بهائى است در صفحه 127 تحت عنوان « قضيه بدشت » مينويسد : « در سال 1264 كبار اصحاب باب يك مصاحبه مهمى و يك اجتماع و كنكاش فوق العادهاى در دشت « بدشت » كردهاند كه موضوع عمدهء آن دو چيز بود :