آيندهء اميد بخش
گر نباشد بدل فروغ اميد * آدمى را جهان شود زندان
نبود گر نشاط و شوق و نويد * دل شود خسته ، جان شود حيران
زندگى را بود اميد ، كليد * هر معما از او شود آسان
نااميدى سياهيست و بلا * قهر حق است و برق عالمسوز
دوزخى تيره است و جانفرسا * وحشت افزا شبيست بىدم روز
در ره يأس هر كه شد پويا * نشود بر مراد خود پيروز
باميدى كه در دل فرداست * شوق با جان و دل درآميزد
در جهان هر نو او هر غوغاست * از گلوى اميد برخيزد
انتظار فرج كه شيوه ماست * جان برافروزد و دل انگيزد
هر كه را انتظار ، راهبر است * دارد آيندهاى درخشنده
بر دل هر كه يأس ، كارگر است * راستى مردهايست جنبنده
بين اقوام شيعه مفتخر است * كه بود ز انتظار دل زنده
ز انتظارى عميق و پا برجا * شيعه اينسان مبارز است و غيور
همتى دارد آسمانفرسا * هست همواره از مذلت دور
راد و آزاده است و بىپروا * نرود زير بار باطل و زور
شيعه در دورههاى استبداد * سينهء خويش را نموده سپر
در قبال حكومت بيداد * آستين بر زده است و بسته كمر
با خيانتگران نموده جهاد * باخته در ره عدالت سر
بسته گه راه دولت اموى * گه در افتاده با بنى عباس
كرده چون برق و باد پيشروى * ننموده ز تيغ و تير ، هراس