سيد احمد واحدى شيرازى از فضلاى جوان حوزه علميه قم
دولت حق و عدالت
گرچه نوروز در آغاز بهار * در طبيعت بدمد جان دگر
ليك دانم كه ز دل رنج و شكنج * نتواند بزدايد يكسر
* * * اجتماعى كه شد از ظلم خزان * كى شود زنده دل از باد بهار
بايد از عدل همى جان گيرد * تا كه از علم شود سنگين بار
* * * روزگارى پى تاراج عقول * نغمهها غرب همى كرد به پا
كه دگر نوع بشر در عالم * كامياب است زهر صلح و صفا !
* * * هم نگهبان حقوق بشر است سازمان ملل و منشورش * باز ديديم كه دفع اشرار
از ضعيفان ، نبود مقدورش * * * * گر بشر تشنه اصلاحات است
بايد از چشمهء قرآن جويد * ور بود طالب آزادى و صلح
بايد اول ره يزدان پويد * * * * دولت حق و عدالت بيقين
در خور مهدى موعود بود * صلح و آزادى خالى ز مجاز
هم از آن خسرو مسعود بود * * * * وه چه خوش مژده خدا داد بما
كه زمين را سر و سامان آيد * ديو نادانى و فقر از گيتى
بگريزد چه سليمان آيد * دوستان منتظر و چشم به راه
كه نمايان شود آن مصلح كل * بحقيقت بود آن روز بهار
كه شود زنده ره و رسم رسل