آنها را ميرانيد و سپس زنده گردانيد ، به همين دليلها كه آنها معتقد هستند ميگوئيم :
در امت اسلام نيز اين وضع جريان دارد و خداوند كسانى را بعد از مرگشان دوباره زنده ميگرداند ( و اين همان رجعت بعقيدهء شيعه است ) عجب اينست كه من در روايات اهل تسنن ديدهام كه آنها بيش از شيعه در اين خصوص روايت نقل كردهاند . از جمله در روايات آنها اشاره به اين هست كه مولى امير المؤمنين بعد از ضربت زدن ابن ملجم و بعد از رحلتش مانند ذو القرنين دوباره به دنيا برميگردد .
چنان كه زمخشرى در « كشاف » در داستان ذو القرنين ميگويد : و از على عليه السّلام روايت شده كه فرمود : خداوند ابرها را تحت فرمان ذو القرنين گذارده بود و پردهها براى او كشيده و نور برايش پخش شد . از آن حضرت علت اين را پرسيدند . فرمود :
او دوستدار خدا بود . خدا هم او را دوست ميداشت .
عبد اللَّه بن كوّاء از آن حضرت پرسيد : آيا ذو القرنين پادشاه بود يا پيغمبر ؟
فرمود : نه پادشاه بود و نه پيغمبر ولى او بنده نيكوكارى بود كه يك شاخش در راه بندگى خدا ضربت ديد و با همان ضربت مرد ، سپس خدا او را زنده گردانيد آنگاه شاخ چپش ضربت ديد و دوباره مرد ، مجددا خداوند او را زنده گردانيد و به همين جهت ذو القرنين « 1 » خوانده شد و در ميان شما مردم هم كسى مانند ذو القرنين هست !
هامش
( 1 ) ذو القرنين - يعنى صاحب دو قرن ، قرن در عربى دو معنى دارد : يكى بمعنى مدتى از زمان است كه برخى شصت و برخى صد سال ميدانند ، و ديگر بمعنى شاخ است و بنا بر اين آيا به اين جهت كه وى دو قرن در دنيا زيسته او را ذو القرنين ميگويند ، يا اينكه بالاى سرش دو برآمدگى داشته كه مردم آن را شاخ دانسته و بدان جهت او را ذو القرنين گفتهاند ؟ هر كدام از اين دو معنى در اخبار ما شواهدى دارد .
براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد بكتاب قصص قرآن بلاغى بخش فرهنگ آن و اعلام قرآن دكتر خزائلى تحت عنوان « ذو القرنين » .