تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1125

مساهمون:

ص١١٢٥
و جز شمشير چيزى به آنها نميدهد ، تا جايى كه بسيارى از مردم ( بيدين ) ميگويند : اين مرد از خاندان پيغمبر نيست . او اگر از آل محمد بود بر مردم ( كدام مردم ؟ ) رحم ميكرد . نيز در غيبت نعمانى است كه ابو بصير گفت حضرت باقر عليه السّلام فرمود : « يقوم القائم بامر جديد و كتاب جديد و قضاء جديد على العرب شديد ، ليس شأنه الا السيف لا يستتيب احدا و لا يأخذه في اللَّه لومة لائم » يعنى قائم بامر جديد و كتاب جديد و حكم جديد كه بر عرب دشوار است قيام مىكند ، كار وى شمشير ( و جنگ ) است توبه هيچ كس را قبول نميكند ، و ملامت دشمنان او را از هدفش باز نمىدارد . و هم در كتاب مذكور از يعقوب بن شعيب از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه بوى فرمود : نميخواهى پيراهن قائم را كه در آن قيام مىكند به تو نشان دهم ؟ عرضكردم : چرا ميخواهم به بينم . حضرت دستور داد جعبه‌اى آوردند و در آن را گشود و يك پيراهن كرباسى از ميان آن بيرون آورد و آن را باز كرد . ديدم آستين چپ آن خون آلود است ، حضرت فرمود : اين پيراهن پيغمبر است كه در روزى كه دندان مباركش را شكستند بتن داشت ، قائم هم در روز ظهورش اين را بتن مىكند . من آن خون خشكيده را بوسيدم و آن را به صورت خود ماليدم . سپس حضرت پيراهن را پيچيد و برداشت . و هم در آن كتاب از عبد الرحمن بن كثير نقل مىكند كه حضرت صادق آيهء شريفه
أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ
را تلاوت كرد و فرمود : اين « امر اللَّه » امر ماست ، تو براى آن شتاب و عجله مكن كه خداوند صاحب الامر ما را با سه لشكر از فرشتگان و مؤمنين و رعبى ( كه در دل پادشاهان و گردنكشان مياندازد ) تأييد مىكند . قيام وى مانند قيام پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله است كه خداوند مىفرمايد :
كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ
« 1 »
هامش
( 1 ) معنى « امر اللَّه » در اين روايت به خوبى معلوم مىگردد كه چيست و منظور از آن كيست ولى ابو الفضل گلپايگانى ، چون ديده ميرزا بهاء و عباس افندى پسر او « امر اللَّه » را نام ديگر ديانت ! بهائى قرار داده‌اند ، فقط روايت صفحه 1074 كه نامى هم از بيت المقدس برده شده دست آويز قرار داده است و از اين روايت كه از « امر اللَّه » هم نامى بميان آمده و امام عليه السلام آن را معنى مىكند ، سخنى نگفته است ! با اين وصف نه « امر اللَّه » در آن روايت ، و نه « امر اللَّه » در اين روايت هيچ كدام دلالتى بر دعوى باب و بهاء كه هويت هر كدام و سخافت فكر و سخنان آنها بر خردمندان و مردم با انصاف آفتابى گشته و مردمى عاجز و عامى و سطحى جامعه بوده‌اند ؛ ندارد . ميگويند : يك مبلغ عاليقدر بهائى ، ميخواست يكنفر اصفهانى بذله گوى شوخ طبعى را دعوت بدين بهاء كند ، و از راه تحرى حقيقت درهاى حقايق را به روى او بگشايد ، از جمله در پاسخ اصفهانى كه پرسيده بود حرف اساسى شما چيست گفت : ما ديانت بهاء و اين ظهور جديد را « امر اللَّه » ميدانيم و امروز هم مصداق اين امر اللَّه حضرت عبد البهاء عليه الابهاء است ! اصفهانى هم بالبداهه مىگويد عجب ! پس حالا من معنى اين آيه را فهميدم كه خدا ميفرمايد :وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا!