تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨
پيروز گردانيد . آنگاه على عليه السّلام آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ كس آن را نمىگشايد تا اينكه قائم ما قيام كند . وقتى قائم قيام نمود آن را باهتزاز در مىآورد و هر كس در شرق و غرب عالم باشد آن را مىبيند . رعب و ترس وى يك ماه زودتر از پيش روى و چپ و راست او رفته در دلها جاى مىگيرد ، آنگاه گفت : اى محمد ! او بخونخواهى پدرانش قيام مىكند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف مىباشد . او پيراهن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را كه در جنگ احد پوشيده بود بتن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه بقامت وى رساست مىپوشد ، و ذو الفقار شمشير پيغمبر را هم در دست دارد ، سپس شمشير مىكشد و هشت ماه از كشتهء بيدينان پشته‌ها مىسازد . او نخست از بنى شيبه شروع مىكند ، دست آنها را ميبرد و بكعبه مىآويزد و جارچى او اعلام مىكند كه اينان دزدان خانهء خدايند . آنگاه بقريش حمله مىآورد ، شمشير آنها را مىگيرد و با ضرب شمشير سير آبشان مىگرداند . او قيام نمىكند مگر بعد از آنكه ، دشمنانش دو فرمان : يكى در بصره و ديگرى در كوفه مبنى بر بيزارى از امير المؤمنين عليه السّلام بخوانند ! و نيز در غيبت نعمانى از فضيل بن يسار از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود : هنگامى كه قائم ما قيام مىكند با مردم نادانى روبرو ميگردد كه در نفهمى از جهال جاهليت كه پيغمبر با آنها مواجه بود ؛ بدترند « 1 » عرضكردم :
هامش
( 1 ) ابو الفضل گلپايگانى در اين مورد هم دستبردى زده و دامى براى صيد همج الرعاء و افراد ساده لوح بىاطلاع گسترده است ، وى در كتاب « فرائد » صفحه 50 قسمتى از اين حديث را نقل كرده و ميگويد : چون جهال مردم كتاب خدا را در مقابل صاحب الامر تأويل مىبرند ، و بر آن حضرت به كتاب خدا احتجاج ميكنند ، پس خود او صاحب الامر است . در صورتى كه در آخر اين روايت ميگويد عدل صاحب الامر مانند سرما و گرما داخل خانه‌هاى مردم مىشود ، چرا اين قسمت حديث را جناب مبلغ عاليقدر امين ؛ انداخته است ؟ آيا سيد باب در زمان خودش چنين بوده ؟ آيا حكومتى داشته و جنگى نموده كه بعد از آن عدلش اين طور گسترش پيدا كند ؟ از اين گذشته جهال ناس با سيد باب احتجاج بكتاب خدا نكردند ، بلكه جهال ناس چون از كتاب خدا بىاطلاع بودند ، به طرف سيد باب رفتند ، و اين علماى ناس و دانشمندان شيعه بودند ، كه ميرزاى باب را رسوا كردند ؛ و بيچاره در مجلس علماى تبريز در حضور ناصر الدين شاه ، عاجز و درمانده شد و همه ريشخندش نمودند .