تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1114

مساهمون:

ص١١١٤
وقتى پرچم پيغمبر را برافراشت ، سيزده هزار و سيزده فرشته از آسمان فرود مىآيند و همه منتظر قائم ميباشند ، اين فرشتگان آنها بودند كه با نوح در كشتى بودند و هنگامى كه ابراهيم خليل را در آتش افكندند با او بودند ، و موقعى كه عيسى را به آسمان بالا بردند با او بودند ! و چهار هزار فرشته صف كشيده و علامت مخصوصى دارند ، و سيصد و سيزده فرشتهء جنگ بدر هستند . و چهار هزار فرشته كه آمدند حسين ( ع ) را در كربلا يارى كنند ولى اجازه نيافتند ، آنها بالا رفتند كه اجازه بگيرند و چون مجددا از آسمان فرود آمدند حسين ( ع ) شهيد شده بود . از اين رو آنها تا روز قيامت هميشه پژمرده و غبارآلود در كنار قبر امام حسين ( ع ) بسر مىبرند ، و ما بين قبر حسين ( ع ) تا آسمان محل آمد و رفت فرشتگان است . نيز در كمال الدين از مفضل بن عمر روايت مىكند كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود : گويا قائم را مىبينم كه روى منبر كوفه نشسته و يارانش كه بتعداد سربازان جنگ بدر سيصد و سيزده مردند دور او را گرفته‌اند و آنها پرچمداران او و حكمرانهاى الهى در زمين بر بندگان او ميباشند . سپس حضرت نامه‌اى كه مهر طلائى دارد و همان عهدنامهء پيغمبر براى اوست از قباى خود بيرون مىآورد . چون مردم عهدنامهء پيغمبر را مىبينند مانند گوسفند وحشت زده از دور او متفرق مىشوند مگر وزير او و يازده نقيب و سركرده آنها ، كسى از آنها نمىماند ، به همان تعداد كه در ميان اصحاب موسى بن عمران نزد وى ماندند . پس آنها همه جا را ميگردند و جز او چاره سازى پيدا نميكنند ، به همين جهت بسوى او باز ميگردند . به خدا قسم من ميدانم قائم چه بمردم ميگويد كه آنها آن را انكار نموده و كافر ميشوند . و هم در كمال الدين است كه مفضل بن عمر گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم ميفرمود : ميدانى پيراهن يوسف چه بود ؟ من گفتم : نه ! فرمود : وقتى