تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1115

مساهمون:

ص١١١٥
آتش براى سوزاندن ابراهيم افروختند : جبرئيل آمد و آن پيراهن را آورد و بر او پوشانيد و تا آن را پوشيده بود گرما و سرما در وى اثر نميكرد . چون وفات او سر رسيد آن را در جلد نظربندى پيچيده باسحاق آويخت و اسحق هم به يعقوب آويخت چون يوسف متولد شد يعقوب آن را بيوسف آويخت . وقتى آن بلاها بيوسف رسيد آن نظربند در بازوى او بود موقعى كه يوسف در مصر آن پيراهن را از ميان جلد نظربند بيرون آورد ، يعقوب در كنعان بوى آن را استشمام كرد . و گفت :
إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
« 1 » يعنى من بوى يوسف را استشمام ميكنم ، اگر مرا بخطا نسبت ندهيد اين همان پيراهنى بود كه جبرئيل آن را از بهشت آورد . مفضل بن عمر ميگويد : عرضكردم : قربانت گردم ! بعد اين پيراهن بكى رسيد ؟ فرمود : باهلش رسيد و هنگامى كه قائم ما ظهور مىكند با او خواهد بود . آنگاه فرمود : هر پيغمبرى كه علم يا چيزى را به ارث برده ، بالاخره بمحمد صلّى اللَّه عليه و آله رسيده است . اين حديث در خرايج راوندى بسند ديگر هم آمده است . نيز در كتاب مزبور از عبد اللَّه بن ابى يعفور از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : هنگامى كه قائم ظهور مىكند دست خود را روى سر مردم ميگذارد و بدان وسيله عقول آنها جمع و افكارشان كامل ميگردد « 2 » اين روايت
هامش
( 1 ) سورهء يوسف آيهء 94 ( 2 ) اين روايت در متن كمال الدين باب 62 « نوادر الكتاب » همين طور كه ترجمه نموديم ذكر شده ولى در كافى لفظ « اللَّه » اضافه دارد بدين گونه : عن ابى جعفر ( ع ) اذا قام قائمنا وضع اللَّه يده على رؤس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم علامهء مجلسى در « مرآت العقول » شرح اصول كافى كه از آثار مهم و ذى قيمت اوست ؛ در شرح اين حديث مينويسد : ضمير « يده » يا به خداوند و يا به امام زمان بازگشت مىكند . در صورت اول « خداوند دست خود را روى سر مردم ميگذارد » كنايه از رحمت و شفقت و قدرت و استيلاء بر بندگان است ، و در صورت دوم بمعنى حقيقى لفظ مىباشد ، بعبارت روشنتر اگر منظور از ضمير « يده » خداوند باشد ، معنى روايت اينست كه : هنگام ظهور قائم ما ؛ خداوند سايه عنايت و رحمت و مهر و قدرت واسعهء خود را براى بندگانش آنچنان گسترش مىدهد ؛ كه عقول و افكارشان كامل شود . و اگر ضمير به امام زمان ( ع ) باز گشت نمايد ؛ به اين معنى است كه : خداوند دست معجز نماى او را بر سر مردم مىگذارد و بدان وسيله عقول آنها از پريشانى و بيمارى و هر گونه نقص و عيبى جمع و افكارشان كامل مىگردد .