مشتمل بر اخبارى راجع بقائم مىباشد تا معلوم شود كه دوست و دشمن موضوع قائم آل محمد را روايت كردهاند « 1 » و نيز در كتاب ياد شده روايت نموده كه گفت : در حضور امام جعفر صادق عليه السّلام از قائم سخن بميان آمد ؛ فرمود : از كجا به اين زودى او ظهور مىكند ، و حال آنكه هنوز دور آسمان نرسيده تا آنجا كه گفته شود : او مرده يا اگر هست بكدام بيابان رفته است ؟ عرضكردم : دور آسمان يعنى چه ؟ فرمود : مقصود اختلافى است كه در اين باره ميان شيعيان روى ميدهد .
همچنين در كتاب مزبور از اصبغ بن نباته روايت مىكند كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پس بعد از سال صد و پنجاه اميرانى كافر و امناى خائن و عرفاى فاسق در ميان شما پيدا شوند بازرگانان زياد و سود تجارت كم و رباخوارى فاش و اولاد زنا بسيار گردند كارهاى خوب را زشت و ماهها را بزرگ شمارند زنها با زنها و مردان با مردان اكتفا نمايند .
در اين موقع مردى برخاست و عرضكرد : يا امير المؤمنين ! در آن زمان چه كنم ؟ فرمود : فرار ! فرار ! پيوسته سايه عدل خداوند بر سر اين امت گسترش دارد تا آن زمان كه قاريان ( قرآن ) متمايل بامراء خود شوند و تا آن موقع كه نيكان آنها گناهكاران را از ارتكاب معصيت باز دارند . پس اگر گناهكاران گوش ندهند و از خيرخواهان تنفر پيدا كنند و در عين حال گواهى به يگانگى خداوند بدهند ، خداوند در عرش خود ميفرمايد : دروغ ميگويند و در گفتههاى خود صادق نيستند .
و هم در كتاب نامبرده از ابو بصير روايت مىكند كه امام ششم ( ع ) فرمود : پيش از قيام قائم ناگزير ميبايد سالى باشد كه در آن سال مردم گرسنه شوند و بواسطه كشته شدن و كاهش اموال و جانها و محصولشان ، سخت بهراس افتند . چه اين در كتاب
هامش
( 1 ) مطابق نقل صحيح عمر سعد در كربلا سى و چهار ساله بوده - اگر حضرت امير در سال آخر زندگانيش يعنى سال 40 هجرى چنين سخنانى به عمر سعد گفته باشد عمر سعد در آن موقع 33 سال داشته است ! !