چون روز عيد فطر رسيد بردگان را جمع كرد و سخنرانى كرد و ضمن آن گفت : آنان در چه سختى و بدبختى بودند و خداوند رهايشان ساخت و او مى خواهد قدر و منزلت آنان را بالا ببرد و مالك بندگان و اموال و خانه كند و ايشان را به بلند - مرتبهترين كارها برساند و سپس در اين باره براى آنان سوگند خورد و چون سخنرانى خويش را تمام كرد به كسانى كه عربى مى دانستند و سخن او را فهميده بودند دستور داد سخنان او را به زنگيان غير عرب بفهمانند تا بدينگونه راضى و خوشحال شوند و آنان چنان كردند .
ابو جعفر طبرى مى گويد : روز سوم شوال ، حميرى كه يكى از كارگزاران سلطان بود همراه گروه بسيارى به رويارويى صاحب زنج آمد ، صاحب زنج همراه ياران خود به جنگ او بيرون شد و او را عقب راند و يارانش را به گريز واداشت و شكست داد و تا كنار دجله عقب نشينى كردند ، در اين هنگام مردى از سران سياهان كه معروف به ابو صالح قصير بود همراه سيصد تن از زنگيان از او امان خواست كه اما نشان داد ، و چون شمار سياهان كه بر او جمع شدند بسيار شد او فرماندهان را مشخص و معين كرد و به آنان گفت : هر كس از ايشان كسى از زنگيان را بياورد به خود او پيوسته خواهد بود .
ابو جعفر طبرى مى گويد : به صاحب زنج خبر رسيد كه گروهى از ياران سلطان در آن حدودند كه خليفة بن ابى عون كارگزار ابلة و حميرى هم از جمله ايشانند و آهنگ جانب او كردهاند . صاحب زنج به يارانش فرمان داد براى رويارويى به آنان آماده شوند ، آنان براى جنگ آماده شدند در حالى كه در آن هنگام ميان همه سپاه او فقط سه شمشير وجود داشت ، شمشير خودش و شمشير على بن ابان و شمشير محمد بن - سلم ، در اين هنگام آن قوم رسيدند و زنگيان فرياد برآوردند ، يكى از زنگيان كه نامش مفرج و از مردم نوبه [ سودان ] و كنيهاش ابو صالح بود و ريحان بن صالح و فتح حجام ( خونگير ) پيش دويدند ، فتح در آن هنگام مشغول خوردن چيزى بود و چون جنگ برخاست بشقابى را كه پيش روى او بود برداشت و با همان بشقاب پيشاپيش ياران خود حركت كرد ، يكى از لشكريان سلطان - خليفه - با او روياروى شد ، فتح همين كه او را ديد با همان بشقاب بر او حمله كرد و آن را بر چهرهاش زد ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٣