در همان حال كه صاحب زنج روى پل رودخانه كثير بود گروهى از سپاهيان بصره خود را به او رساندند او در حالى كه شمشير در دست داشت به سوى آنان برگشت و آنان نيز برگشتند و از روى پل به زمين آمدند ، صاحب زنج در آن حال دراعهاى بر تن داشت و عمامهيى بر سر و كفش بر پا داشت ، در دست راستش شمشير و در دست چپش سپرى بود ، او از پل پايين آمد و مردم بصره در جستجوى او بالاى پل رفتند ، ناگاه برگشت و نزديك پل و در فاصله پنج قدمى آن مردى از ايشان را به دست خويش كشت و شروع به فرا خواندن ياران خود كرد و جايگاه خود را به آنان نشان مى داد و در آنجا از يارانش كسى غير از ابو الشوك و مصلح و رفيق و مشرق ، يعنى همان دو برده خاندان خاقان ، باقى نمانده بود ، و يارانش او را گم كرده بودند ، در همين حال عمامه او هم از سرش باز شده بود و فقط يك يا دو دور از آن بر سرش باقى مانده بود و آن را در پشت سر خود بر زمين مى كشيد و سرعت دويدنش مانع از آن بود كه بتواند عمامه خويش را جمع كند .
آن دو برده خاقانى تندتر از او حركت مى كردند و مى گريختند و صاحب زنج از آن دو عقب ماند آن چنان كه آن دو از نظرش ناپديد شدند دو مرد از مردم بصره با شمشيرهاى خود او را تعقيب مى كردند ، به سوى آن دو برگشت و آن دو از تعقيب او منصرف شدند ، صاحب زنج خود را به جايى رساند كه محل اجتماع يارانش بود ، آنان كه سرگردان شده بودند همين كه او را ديدند آرام گرفتند .
ابو جعفر طبرى مى گويد : صاحب زنج از مردان و ياران خود جويا شد معلوم شد كه گروه بسيارى از ايشان گريختهاند و چون دقت كرد و نگريست دريافت كه از تمام يارانش فقط حدود پانصد مرد باقى ماندهاند از اين رو دستور داد شيپورى را كه هر گاه مى زدند بر اثر صداى آن يارانش جمع مى شدند بزنند ، چنان كردند ولى هيچ كس پيش او برنگشت .
گويد : مردم بصره كشتى ها و زورق هاى صاحب زنج را غارت كردند و به پارهيى از كالاها و كتابها و نامهها و اسطرلابهايى كه همراهش بود دست يافتند . آنگاه گروهى از كسانى كه گريخته بودند به او پيوستند آن چنان كه بامداد فرداى آن روز
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٦