تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
آن سپاهى اسلحه خود را بر زمين افكند و پشت كرد و گريخت و همه آن قوم كه چهار هزار سپاهى بودند گريختند و سر خويش گرفتند . گروهى از ايشان كشته شدند و گروه بسيارى از ايشان اسير شدند و آنان را پيش صاحب زنج آوردند ، فرمان داد سرهاى آنان را بزنند كه زده شد و جمجمه‌هاى آنان را بر استرانى كه از شورگيان گرفته بودند و - آنها بر آنان شوره و نمك بار مى كردند - بنهاد . ابو جعفر طبرى مى گويد : صاحب زنج در راه خود از كنار دهكده‌يى كه محمديه نام داشت گذشت مردى از وابستگان بنى هاشم از آن دهكده بيرون آمد و بر يكى از سياهان حمله كرد و او را كشت و به درون دهكده پناه برد ، ياران صاحب زنج گفتند : اجازه بده تا اين دهكده را غارت كنيم و قاتل دوست خود را بگيريم . گفت : اين كار روا نيست مگر اينكه بدانيم عقيده مردم و ساكنان اين دهكده چيست و آيا قاتل كارى را كه مرتكب شده است با اطلاع و رضايت ايشان بوده است كه در آن صورت بايد از آنان بخواهيم قاتل را به ما بسپرند اگر آن كار را انجام دادند كه هيچ و گرنه در آن صورت جنگ با آنان براى ما حلال خواهد بود . صاحب زنج شتابان از كنار آن دهكده گذشت و آن را به حال خود رها كرد و رفت . ابو جعفر طبرى مى گويد : سپس از كنار دهكده معروف به كرخ گذشت ، بزرگان آن دهكده پيش او آمدند و براى او سفره گستردند و ميزبانى كردند او آن شب را پيش آنان گذراند و چون صبح شد مردى از اهالى دهكده‌يى كه جبى نام داشت اسبى كه از سرخى به سياهى مى زد به او هديه داد ولى نه زين پيدا كردند نه لگام ناچار ريسمانى را لگام قرار داد و ليف خرما بر آن بست و سوار شد . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : اين وضع تصديق گفتار امير المومنين عليه السلام در اين خطبه است كه فرموده است : گويى صاحب زنج ميان لشكرى حركت مى - كند و همراه سپاهى است كه آن را هيچ گرد و غبار و هياهو و آهنگ برخورد لگام ها