تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
همگان پايدارى كردند ، در آن روز جعده به تن خويش جنگ مى كرد و حال آنكه عتبه بيتابى كرد و سواران را به حال خود رها ساخت و شتابان پيش معاويه گريخت . معاويه به او گفت : جعده تو را رسوا ساخت و براى تو چنان فضيحتى بار آورد كه هرگز لكه آن از دامنت پاك نخواهد شد . عتبه گفت : به خدا سوگند ، من كمال كوشش خود را كردم ولى خداوند مقدر نفرمود كه ما را بر آنان پيروزى دهد ، چه كنم جعده هم پس از آن پيروزى نزد على عليه السلام منزلتى بيشتر يافت . نجاشى در مورد دشنام دادن و ناسزا گويى عتبه به جعده چنين سروده است : « اى عتبه دشنام دادن به مرد گرامى گناه و ناشايسته است و بايد آن را از گناهان بزرگ بدانى ، مادرش ام هانى و پدرش از قبيله معد و از قلب خاندان لوى بن غالب است . . . » اعور شنى هم در اين مورد خطاب به عتبة ابن ابى سفيان چنين سروده است : « همواره پيش ديدگانت ابهتى آشكار مىشود ولى لاف و سرگردانى نمى گذارد چشم بگشايى . . . » نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از شعبى براى ما نقل كرد و گفت : مردى از شاميان به نام اصبغ بن ضرار از افراد پادگان معاويه و پيشاهنگان و طلايه‌داران او بود ، على ( ع ) اشتر را به مقابله او گسيل داشت و اشتر موفق شد بدون جنگ و درگيرى او را اسير كند . بدين ترتيب او را شبانه به قرارگاه خويش آورد و استوار بست و پيش ديگر يارانش افكند تا صبح فرا رسد . اصبغ ، شاعرى نام آور و سخنور بود و يقين پيدا كرد كه كشته مىشود ، همين كه يارانش خوابيدند صداى خود را بلند كرد كه اشتر بشنود و اين ابيات را خواند : « اى كاش امشب بر مردم جاودانه شب باشد و براى آنان روز نياورد كاش تا بامداد قيامت همچنين پايدار بماند كه من در فرا رسيدن بامداد بيم درماندگى و نابودى خويش را دارم اى شب پابرجاى بمان كه در شب آسايش است و در بامداد يا كشته شدن من است يا رهايى از اسارت . . . » گويد : پگاه روز بعد او را به حضور على عليه السلام آورد و گفت : اى امير المومنين ، اين مرد از افراد پادگان معاويه است كه ديروز اسيرش كردم ، ديشب
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 77 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى