تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
گفت : اى امير المومنين اين مرد دشمن خدا و دشمن تو بسر بن ارطاة است . فرمود : پس از آنكه چنان كارى كرد رهايش كن كه لعنت خدا بر او باد در اين هنگام جوانى كه پسر عموى بسر بود از ميان شاميان بيرون آمد و بر على عليه السلام حمله آورد و چنين رجز خواند : « بسر را بر زمين افكندى ولى اين جوان خونخواه اوست . پيرمردى را كه يارى دهنده‌اش حاضر نبود بر زمين افكندى و حال آنكه همه ما حمايت كننده بسر و خونخواه اوييم » . على عليه السلام اعتنايى به او نكرد و اشتر به مقابله او رفت و اين رجز را خواند : « آيا هر روز بايد پاى پيرمردى بالا رود و شرمگاهى ميان ميدان آشكار شود . . . » اشتر نيزه‌اى بر آن جوان زد و پشتش را درهم شكست . بسر هم پس از ضربه نيزه على ( ع ) برخاست و پشت كرد و سوارانش گريختند . على عليه السلام او را ندا داد و گفت : اى بسر ، معاويه بر اين پيكار از تو سزاوارتر بود . بسر پيش معاويه برگشت ، معاويه به او گفت : شرمگين مباش كه خداوند متعال در اين مورد عمرو عاص را بر تو مقدم داشته است . شاعر در اين مورد چنين سروده است : « آيا هر روز سواركارى را گسيل مى داريد كه شرمگاهش در ميدان و گرد و غبار آشكار است و بدين گونه على سنان خود را از او باز مى دارد و معاويه در خلوت از آن كار مى خندد . . . » . گويد : پس از آن روز بسر هرگاه سوارانى مى ديد كه على ميان آنها بود خود را كنارى مى كشيد و پس از آن سواركاران دلير شام از على عليه السلام پروا داشتند . نصر گويد : عمر بن سعد ، از اجلح بن عبد الله كندى ، از ابو جحيفه نقل مى كرد كه مى گفته است : معاويه همه قريشيان را كه در شام بودند جمع كرد و به آنان گفت : اى گروه قريش براى هيچ كدام از شما غير عمرو عاص در اين جنگ كار و هنرى نيست كه فردا زبانش دراز باشد ، شما را چه شده است ، غيرت قريش كجا رفته است وليد بن عقبه از اين سخن خشمگين شد و گفت : چه كار و هنرى مى خواهى به خدا سوگند ما ميان همتاهاى قريش خود در عراق كسى را نمى شناسيم كه از لحاظ