تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
نصر مى گويد : عمرو بن شمر ، از جابر ، از عامر ، از صعصعه بن صوحان براى من نقل كرد كه مى گفته است : ابرهة بن صباح حميرى در صفين برخاست و گفت : اى مردم يمن ، چنين گمان مى كنم كه خداوند فرمان به نيستى شما داده است . دريغ از شما ، ميان اين دو مرد [ على و معاويه ] را رها كنيد تا با يكديگر جنگ تن به تن كنند ، هر كدام ديگرى را كشت همگى به او مى پيونديم . ابرهه از سران و سالارهاى ياران معاويه بود . چون اين گفتارش به اطلاع على عليه السلام رسيد فرمود : ابرهه راست مى گويد و به خدا سوگند از هنگامى كه به منطقه شام آمده‌ام هيچ سخنى نشنيده‌ام كه از اين بيشتر مرا شاد كند . چون سخن ابرهه به معاويه رسيد كه در آخر صفها و پشت جبهه بود به اطرافيان خود گفت : گمان مى كنم ابرهه ديوانه شده است . شاميان در پاسخ مى گفتند : چنين نيست ، به خدا سوگند ، ابرهه كاملترين فرد ما از لحاظ عقل و دين و خرد و شجاعت است ، ولى امير معاويه از نبرد تن تن با على كراهت دارد . اين گفتگوها را ابو داود عامرى كه از سواركاران دلير معاويه بود ، شنيد و گفت : بر فرض كه معاويه نبرد ابو حسن را خوش نداشته باشد اينك من با او مبارزه مى كنم و ميان ميدان آمد و فرياد برآورد من ابو داودم ، اى ابو الحسن به مبارزه من بيا . على عليه السلام به جانب او رفت ، مردم فرياد برآوردند : اى امير المومنين از نبرد با اين سگ منصرف شو كه همسنگ تو نيست . فرمود : به خدا سوگند ، معاويه هم امروز از او بر من خشمگين تر نيست ، مرا با او واگذاريد . على ( ع ) بر او حمله كرد و ضربه شمشيرى بر او زد كه او را دو نيمه كرد ، نيمى از پيكرش به جانب راست و نيمى ديگر به جانب چپ افتاد و هر دو لشكر از آن ضربه به لرزه درآمدند . يكى از پسر عموهاى ابو داود بانگ برآورد كه : اى واى از اين بامداد شوم و خداوند زندگى را پس از ابو داود زشت بداراد او بر على عليه السلام حمله آورد و به سوى او نيزه پرتاپ كرد . على نخست با ضربه‌اى كه بر نيزه زد آن را از دست او افكند و سپس با ضربه شمشير او را به ابو داود ملحق ساخت . معاويه همچنان فراز تپه ايستاده بود و مى نگريست و گفت : اى مرگ و زشتى بر اين مردان باد آيا كسى ميان ايشان نيست كه اين مرد [ على ] را در مبارزه تن به تن يا غافلگير كردن يا ميان گيرودار و شدت گرد و خاك بكشد . وليد بن عقبه گفت : خودت به مبارزه تن به تن او برو كه از همه بر اين كار