تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
سزاوارترى . معاويه گفت : به خدا سوگند ، مرا به مبارزه فرا خواند چندان كه در آن مورد از قريش شرمسار شدم و به خدا سوگند هرگز به مبارزه با او نمى روم و لشكر فقط براى حفظ و نگهدارى رئيس و سالار قوم است . عتبة بن ابى سفيان - برادر معاويه - گفت : از اين سخن درگذريد و چنين تصور كنيد كه نداى او را نمى شنويد ، و شما مى دانيد كه على حريث را كشته است و عمرو عاص را رسوا ساخته است و من چنين مى بينم كه هيچ كس با او درگير نمى شود مگر اينكه على او را مى كشد . معاويه به بسر بن ارطاة گفت : آيا براى نبرد با او برمى خيزى بسر گفت : هيچكس به اين كار سزاوارتر از خود تو نيست ولى اگر شما از اين كار خوددارى كنيد در آن صورت من با او جنگ مى كنم . معاويه گفت : بنابر اين فردا پيشاپيش سواران با او روياروى خواهى شد . يكى از پسر عموهاى بسر كه از حجاز براى خواستگارى دختر بسر آمده بود پيش او آمد و گفت : شنيده‌ام داوطلب شده‌اى كه با على نبرد تن به تن كنى ، مگر نمى دانى كه پس از معاويه ، عتبه و پس از او برادرش محمد به حكومت مى رسد و هر يك از آنان هماورد على هستند چه چيز ترا بر اين كار واداشته است گفت : شرم و رودربايستى ، سخنى از دهانم بيرون آمد و اينك شرم دارم كه از سخن خود برگردم . آن جوان خنديد و اين ابيات را خواند : « اى بسر ، اگر همتاى اويى به مبارزه‌اش برو و گرنه بدان كه شير بره را مى خورد . اى بسر ، گويى تو به آثار و كارهاى على ( ع ) در جنگ آشنا نيستى يا خود را به نادانى مى زنى . . . » بسر گفت : مگر چيز ديگرى جز مرگ هست و در هر حال از ديدار خداوند چاره نيست . فرداى آن روز على عليه السلام در حالى كه از سواركاران خود جدا بود و دست در دست اشتر داشت و آهسته حركت مى كردند و در جستجوى جاى بلندى بودند كه آنجا بايستند ، ناگاه بسر در حالى كه سراپا پوشيده از آهن بود و شناخته نمى شد . به سوى على آمد و بانگ برداشت كه : اى ابو الحسن به نبرد من بيا . على عليه السلام با آرامش و بدون اينكه از او پروايى داشته باشد آهنگ او كرد و همين كه نزديك او رسيد بر او نيزه زد و او را بر زمين افكند و چون بسر زره بر تن داشت نيزه بر او كارگر نيفتاد و بسر خواست شرمگاه خود را برهنه كند و بدينگونه خشم على را از خود براند ، على ( ع ) پشت بر او كرد و بازگشت ، همين كه بسر بر زمين افتاد اشتر او را شناخت و