پيروز شود يا تو به خداوند ملحق شوى . سلام مرا هم به امير المومنين ابلاغ كن و و به او بگو : در اين آوردگاه چندان نبرد كن تا آن را پشت سرت بگذارى و هر كس شب را به صبح آورد و آوردگاه پشت سرش باشد پيروز خواهد بود و چيزى نگذشت كه عبد الله بن بديل شهيد شد .
اسود بن طهمان نزد على عليه السلام آمد و موضوع را به او گفت . فرمود : خدايش رحمت كناد تا هنگامى كه زنده بود همراه ما با دشمن ما جنگ و جهاد كرد و به هنگام مرگ هم براى ما خير خواهى كرد .
نصر مى گويد : نظير اين موضوع از عبد الرحمان بن كلده روايت شده است .
او گويد : محمد بن اسحاق ، از عبد الله بن ابى بحر ، از عبد الرحمان بن حاطب براى من نقل كرد كه مى گفته است : ميان كشتگان صفين در جستجوى برادرم سويد بودم ، ناگاه مردى كه ميان كشتگان افتاده بود دامن جامهام را گرفت ، ديدم عبد الرحمان بن - كلده است ، انا للهّ و انا اليه راجعون بر زبان آوردم و گفتم : ظرف آب همراه من است ، آيا آب نمى خواهى گفت : نه اسلحه چنان در من كارگر افتاده كه معدهام را دريده است و نمى توانم آشاميدنى بياشامم ، آيا اگر پيامى براى امير المومنين بدهم به او مى رسانى گفتم : آرى . گفت : چون او را ديدى نخست سلام مرا به او برسان و بگو : اى امير المومنين ، همين دم زخميهاى خود را به لشكرگاه خويش منتقل كن و چنان باشد كه آنان را پشت سر خويش قرار دهى كه پيروزى از آن كسى است كه چنين كند . گويد : هنوز از جاى خود تكان نخورده بودم كه عبد الرحمان بن كلده درگذشت .
من بيرون آمدم و خود را به امير المومنين رساندم و گفتم : عبد الرحمان بن كلده سلامت رساند . فرمود : كجا بود گفتم : او را در حالى يافتم كه نيزه به شكمش خورده و آن را دريده بود و نمى توانست آب بياشامد و من هنوز از جاى خود تكان نخورده بودم كه درگذشت . على عليه السلام انا للهّ و انا اليه راجعون بر زبان آورد . من گفتم : عبد الرحمان پيامى هم به وسيلهء من براى تو فرستاده است . فرمود : چيست گفتم : گفت زخميهاى خود را به لشكرگاه خويش ببر و آنان را پشت سر خود قرار بده كه پيروزى از كسى است كه چنين كند . على ( ع ) فرمود : راست گفته است و منادى او ميان لشكرگاه ندا داد كه زخميهاى خود را از ميان كشته شدگان بيرون بياوريد و به لشكرگاه برسانيد . آنها چنين كردند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧١