تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
كرد و گفت : نظر تو درباره دشنام دادن و بدگويى به انصار چيست گفت : عقيده من اين است كه آنان را تهديد كن ولى دشنام مده ، وانگهى چه مى خواهى بگويى و با اين همه اگر خواستى آنان را نكوهش كنى فقط خودشان را نكوهش كن و حسب و نسب آنان را مورد سرزنش قرار مده . معاويه گفت : قيس بن سعد همه روزه سخنرانى مىكند و به خدا سوگند اگر خداوندى كه فيل را از ويران كردن كعبه بازداشت ، او را از ما باز ندارد فردا همه ما را نابود خواهد كرد و با اين حال تدبير چيست گفت : صبر و توكل . معاويه به گروهى از سران انصار كه همراه على ( ع ) بودند پيام فرستاد و گله‌هاى خود را بيان كرد و گفت : شما هم هر گله‌اى داريد بگوييد . همچنين كسانى را نزد ابو مسعود و براء بن عازب و خزيمة بن ثابت و حجاج بن غزيه و ابو ايوب انصارى فرستاد و گله گزارى كرد . آنان به حضور قيس بن - سعد رفتند و به او گفتند : معاويه ديگر دشنام دادن و سرزنش كردن را دوست نمى دارد تو هم از دشنام دادن و نكوهيدن او خوددارى كن . او گفت : براى كسى چون من دشنام دادن نمى زيبد ولى من تا هنگامى كه خدا را ملاقات كنم دست از جنگ با او بر - نمى دارم . پگاه فرداى آن روز سواران شام به حركت درآمدند ، قيس پنداشت معاويه هم ميان آنان است و بر مردى كه شبيه معاويه بود حمله كرد و او را با شمشير زد و بعد معلوم شد معاويه نبوده است . قيس به مردى ديگر كه شبيه او بود حمله كرد و او را هم از دم شمشير گذراند . چون دو گروه از يكديگر جدا شدند معاويه دشنامى زشت به قيس داد و انصار را هم سرزنش كرد . نعمان بن بشير و مسلمه بن مخلد سخت خشمگين شدند و تصميم گرفتند به قوم خود انصار بپيوندند ولى معاويه آن دو را از خود راضى و خشنود ساخت . معاويه پس از اين موضوع ، از نعمان بن بشير خواست نزد قيس برود و ضمن گله‌گزارى از او تقاضاى صلح و سازش كند . نعمان بيرون آمد و ميان دو صف ايستاد و فرياد برآورد كه : اى قيس بن سعد من نعمان بن بشيرم . قيس برابر او ايستاد و گفت : اى نعمان چه مى خواهى ، حاجت تو چيست نعمان گفت : اى قيس ، آن كس كه شما را به چيزى كه براى خود آن را مى پسندد فرا خواند نسبت به شما انصاف داده است . اى گروه انصار ، شما در يارى ندادن و زبون ساختن عثمان در جنگى كه در خانه‌اش صورت گرفت مرتكب خطا شديد ، وانگهى در جنگ جمل هم ياران