تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
عايشه و احسان نسبت به او و كسانى كه در جنگ اسير شده بودند و پس از جنگ بر آنان دست يافت ، به تفصيل آورده‌ايم .

فخر فروشى ميان دو تن از پسران على ( ع ) و طلحه

قاسم بن محمد بن يحيى بن طلحة بن عبيد الله تيمى كه ملقب به ابو بعرة بود از سوى عيسى بن موسى بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس سرپرست شرطه كوفه بود ، او با اسماعيل پسر امام صادق عليه السلام گفتگو و بگو و مگويى كرد كه منجر به فخر فروشى به يكديگر و بيان كارهاى نياكان شد . قاسم بن محمد گفت : اى بنى هاشم ، فضل و احسان ما همواره بر شما و بر همه افراد بنى عبد مناف ريزش داشته است . اسماعيل گفت : كدام فضل و احسان را نسبت به خاندان عبد مناف مبذول داشته‌ايد پدرت طلحه جد بزرگوارم را با اين گفتار خود به خشم آورد كه گفت : بدون ترديد محمد خواهد مرد و ما ميان خلخالهاى زنان او جولان خواهيم داد همان گونه كه او نسبت به زنان ما اين كار را كرد . و خداوند براى اينكه بينى پدرت را به خاك بمالد اين آيه را نازل فرمود « شما را نرسد كه پيامبر را رنجه سازيد و نه آنكه زنان او را پس از او هرگز به همسرى بگيريد » و پسر عمويت [ ابو بكر ] حق مادرم [ فاطمه عليها السلام ] را از فدك و چيزهاى ديگر ميراث او از پدرش را غصب كرد و او را محروم ساخت . و پدرت [ طلحه ] مردم را بر عثمان شوراند و او را محاصره كرد تا كشته شد ، سپس بيعت با على را شكست و شمشير بر چهره‌اش كشيد و دلهاى مسلمانان را بر او تباه ساخت . اينك فدايت گردم اگر نسبت به گروهى ديگر از فرزندان عبد مناف غير از اينان كه گفتم احسان و فضيلتى ارزانى داشته‌ايد بگو و مرا نسبت به آن آگاه كن .