تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩

گوسپند را مى كشند سر ببرند و پسرش عبد الله آن را بر عهده گرفت و آنان را كه هفتاد مرد بودند سر بريد . گروهى از آن پاسداران براى نگهبانى و پاسدارى از بيت - المال ماندند و پايدارى كردند و گفتند : بيت المال را به شما تسليم نمى كنيم تا امير المومنين بيايد ، زبير شبانه با گروهى آهنگ ايشان كرد و بر آنان حمله برد و پنجاه اسير از آنان گرفت و همگى را اعدام كرد . ابو مخنف مى گويد : صقعب بن زهير براى ما نقل كرد كه كشته شدگان از سبابجه در آن روز چهار صد تن بودند . اين مكر و فريب طلحه و زبير نسبت به عثمان بن حنيف نخستين فريب در تاريخ اسلام است و سبابجة نخستين قوم از مسلمانان اند كه با زدن گردن اعدام شده‌اند . او مى گفت : عثمان بن حنيف را براى اينكه بماند يا به على بپوندد آزاد گذاشتند و او كوچ كردن را برگزيد ، رهايش كردند و او به على عليه السلام پيوست و همين كه او را ديد گريست و گفت : اى امير المومنين از تو جدا شدم در حالى كه پير مردى بودم و امروز با چهرهء بدون ريش نزد تو برگشتم . على ( ع ) فرمود : انا للهّ و انا اليه راجعون و سه مرتبه تكرار كرد . مى گويم : سبابجة كلمه‌يى معرب است كه جوهرى آن را در كتاب الصحاح خود آورده و گفته است آنان گروهى از مردم سند بودند كه در بصره به پاسبانى و نگهبانى زندان اشتغال داشتند و حرف « ه » براى بيان نسبت و عجمه بودن است و يزيد بن مفرغ حميرى هم آن را در شعر خود آورده است . ابو مخنف همچنين مى گويد : چون به حكيم بن جبلة خبر رسيد كه آن قوم نسبت به عثمان بن حنيف چه كردند بر آشفت و همراه سيصد تن از عبد القيس براى مخالفت و جنگ با ايشان بيرون آمد . طلحه و زبير و يارانشان به جنگ او بيرون آمدند ، عايشه را هم بيرون آوردند . اين روز به جنگ « جمل اصغر » و روز جنگ با على به جنگ « جمل اكبر » نام نهاده شد .

هامش
( 2 ) رجوع كنيد به الصحاح ، ج 1 ، ص 321 و المغرب جواليقى ، ص 183 چاپ احمد محمد شاكر ، مصر ، 1309 ق .