تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
و اين شعر را خواند . « اى قوم ما ، كوچ كنيد و برويد كه اگر مرغ قطا را به حال خود بگذارند همانا آرام مى گيرد و مى خوابد » . ابن زبير گفت : اى صاحب قطا [ خطاب به ابن عباس است ] پيش من بيا كه دست از من بر نمى دارى تا آنكه اين سخن را بگويم ، و به خدا سوگند همه اقوام مى دانند كه من پيشگامى هستم كه وامانده نيستم و پسر حوارى [ زبير ] و صديق [ ابو بكر ] و آن كس هستم كه در شرف عميق سر افراز و شاد است و بهتر از برده آزاد شده است . ابن عباس گفت : آنچه در چنته داشتى بيرون افكندى ، آيا چيز ديگرى باقى نگذاشته‌اى اين سخن مردود از ناحيه مردى حسود است . اگر تو پيشگام هستى به سوى چه كسى پيشى گرفته‌اى و اگر افتخار مى كنى به چه كسى فخر مى كنى اگر اين افتخار را از خانواده خودت بدون در نظر گرفتن خاندان ما بدست آورده‌اى درست خواهد بود كه بايد بر ما فخر كنى و اگر اين افتخار را در پناه خاندان ما بدست آورده‌اى براى ما بر تو افتخار خواهد بود ، و خاك بر دستها و دهانت باد اما آنچه در مورد برده آزاد شده گفتى به خدا سوگند كه او گرفتار و آزموده شد و پايدارى و شكيبايى كرد و نعمت بر او ارزانى شد و سپاس داشت و به خدا سوگند كه مردى باوفا و گرامى بود و چنان نبود كه بيعتى را پس از استوارى بشكند و لشكرى را پس از آنكه به فرماندهى آن گماشته شود رها كند . ابن زبير گفت : آيا زبير را به ترس و جبان بودن سرزنش مى كنى به خدا سوگند كه تو خود در مورد او خلاف اين مطلب را مى دانى . ابن عباس گفت : به خدا سوگند من جز اين نمى دانم كه گريخت و حمله نكرد و جنگ را آغاز كرد و پايدار نماند و بيعت كرد و آن را به پايان نبرد و پيوند خويشاوندى را گسيخت و فضيلت را منكر شد و آهنگ كارى كرد كه شايسته آن نبود .