سپس بر آنان حمله كرد و مردم جنگى سخت كردند و سپس از يكديگر دست بداشتند و بر آن صلح كردند كه ميان ايشان پيمانى نوشته شود و چنين نوشته شد : اين صلحنامهيى است كه عثمان بن حنيف انصارى و مومنانى كه همراه او و از شيعيان امير المومنين على بن ابى طالب هستند و طلحه و زبير و مومنان و مسلمانانى كه پيرو ايشان اند بر آن صلح كردند ، كه دار الاماره و بخش عمده بصره و امور مسجد و منبر و بيت المال در اختيار و تصرف عثمان بن حنيف باشد و براى طلحه و زبير و همراهان ايشان اين حق محفوظ است كه در هر جاى بصره كه خواهند فرود آيند و هيچ گروه مزاحم گروه ديگر در راه و بازار و آب انبار و آبشخور و موارد استفاده از آنها نگردد تا آنكه امير المومنين على بن ابى طالب برسد و آن گاه اگر خواستند در آن چيزى كه مردم در آمدهاند در آيند و اگر خواستند هر گروه به هر كس مى خواهند بپيوندند و هر چه مى خواهند از صلح و جنگ يا بيرون رفتن و اقامت انجام دهند ، و بر هر دو گروه عهد و پيمان خدايى به همان گونه و استوارتر پيمانى كه بر عهده پيامبرى از پيامبران است در مورد آنچه نوشتهاند مى باشد .
چون صلحنامه نوشته و مهر شد ، عثمان بن حنيف برگشت و داخل دار الاماره شد و به يارانش گفت : خدايتان رحمت كناد به خانههاى خود و به اهل خويش بپيونديد و سلاح بر زمين نهيد و خستگان و زخميهاى خويش را مداوا كنيد و چند روز بر اين حال درنگ كردند .
سپس طلحه و زبير گفتند : اگر على برسد و ما بر اين حال ضعف و شمار اندك باشيم گردن ما را خواهد گرفت ، و تصميم گرفتند به قبايل پيام فرستند و از اعراب صحرانشين دلجويى كنند . به اين منظور به سرشناسان مردم و كسانى كه اهل شرف و رياست بودند پيام فرستادند و آنان را به خونخواهى عثمان و خلع على از خلافت و بيرون كردن عثمان بن حنيف از بصره فرا خواندند . قبايل ازد و ضبه و قيس بن - عيلان همگى جز يكى دو مرد از هر قبيله كه كار آنان را خوش نداشتند و از طلحه و زبير كناره گرفتند با آن دو بيعت كردند . طلحه و زبير كسى را پيش هلال بن وكيع تميمى فرستادند كه پيش ايشان نيامد . طلحه و زبير به خانهاش رفتند ، خود را از آن دو پوشيده داشت . مادرش به او گفت : كسى همچون تو نديدهام ، دو پير مرد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٧