تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
و به من گفت : به آن دو بگو اين كتاب خدا ميان ما و شما حكم باشد ، چه مى خواهيد آن دو را پاسخى نبود جز اينكه گفتند : ما همان چيزى را مى خواهيم كه او مى خواهد . گويى مى گفتند : حكومت مى خواهيم ، من پيش على ( ع ) برگشتم و به او خبر دادم . قاضى القضاة كه خدايش رحمت كناد ، در كتاب المغنى از وهب بن جرير نقل مىكند كه مردى از مردم بصره به طلحه و زبير گفت : شما داراى فضيلت و افتخار مصاحبت هستيد به من بگوييد آمدن شما به اين راه و جنگ شما چيست آيا چيزى است كه پيامبر ( ص ) به شما فرمان داده است يا انديشه‌يى است كه خود داريد طلحه خاموش ماند و به زمين نگاه مى كرد . زبير گفت : اى واى بر تو به ما گفته‌اند اينجا درم و دينار بسيار است آمده‌ايم كه از آنها بگيريم و بهره‌مند شويم . قاضى القضاة اين خبر را دليل آن قرار داده كه طلحه توبه كرده است و زبير هم به جنگ اصرار نداشته است ، و حال آنكه احتجاج به اين خبر در اين مورد بسيار سست است و اگر اين خبر و اخبار پيش درست باشد همانا كه دلالت بر حماقتى سخت و ضعفى بزرگ و نقص آشكار دارد . اى كاش مى دانستم چه چيزى آنان را نيازمند به اين گونه سخن گفتن كرده است ، و بر فرض كه در دل خود چنين بودند اى كاش آن را پوشيده مى داشتند . اينك به دنباله خبر طلحه و زبير باز گرديم . ابو مخنف مى گويد : همين كه طلحه و زبير از مربد حركت و آهنگ عثمان بن حنيف كردند ديدند كه او و يارانش دهانه كوچه‌ها را گرفته‌اند ، آنان رفتند تا آنكه به محله دباغ ها رسيدند آنجا ياران عثمان بن حنيف با ايشان رو يا روى بودند . طلحه و زبير و يارانشان با نيزه به آنان حمله كردند . ناچار حكيم بن جبله بر آنان حمله كرد و او و يارانش چندان با آنان جنگ كردند كه ايشان را از همه كوچه‌ها بيرون كردند . زنها هم از فراز بامها بر آنان سنگ مى زدند . آنان آهنگ گورستان بنى مازن كردند و همانجا اندكى ايستادند تا سواران ايشان برسند سپس كنار بند آب بصره و از آنجا سوى زابوقه رفتند و در