و گفتگو كردند ، زبير به ايشان گفت : ما براى طلب خون عثمان اينجا آمدهايم و مردم را فرا مى خوانيم كه خلافت را به شورا واگذارند تا مردم براى خود كسى را برگزينند . آن دو به زبير گفتند : عثمان در بصره كشته نشده است كه خونش آنجا مطالبه شود و تو به خوبى مى دانى قاتلان عثمان چه كسانى و كجا هستند و تو و دوست تو و عايشه از همه مردم بر او سخت گيرتر بوديد و از همگان بيشتر مردم را بر او شورانديد ، اينك بايد از خويشتن دادخواهى كنيد ، اما اينكه كار خلافت به شورا برگردد چگونه ممكن است و حال آنكه شما با على در حالى كه مختار بوديد و بدون زور و اجبار بيعت كردهايد ، وانگهى تو اى ابا عبد الله ، هنوز چيزى نگذشته است كه به هنگام رحلت رسول خدا ( ص ) به دفاع از حق اين مرد قيام كردى ، دسته شمشيرت را در دست گرفته بودى و مى گفتى هيچ كس سزاوار و شايستهتر از على براى خلافت نيست و از بيعت با ابو بكر خوددارى كردى ، آن كار تو را با اين سخنت چه مناسبت است زبير به آنان گفت : برويد با طلحه ديدار كنيد .
آن دو برخاستند و پيش طلحه رفتند ، او را سر سخت تر و خشمگين تر و در فتنه انگيزى و بر افروختن آتش جنگ استوارتر ديدند . آن دو پيش عثمان بن حنيف برگشتند و به او خبر دادند ، و ابو الاسود اين ابيات را براى او خواند .
« اى پسر حنيف به جنگ تو آمدهاند ، حركت كن و به آن قوم نيزه بزن و دلير و پايدار باش و سلاح پوشيده به مبارزه آنان برو و دامن بر كمر زن » عثمان بن حنيف گفت : آرى ، سوگند به دو حرم [ مكه و مدينه ] كه بدون ترديد چنين خواهم كرد . و به منادى خود فرمان داد ميان مردم فرياد بر آورد كه سلاح برگيريد ، سلاح مردم پيش او جمع شدند و ابو الاسود ابيات زير را سرود : « زبير پيش ما آمد و سخن نزديك گفت و حال آنكه فاصله طلحه چون ستاره بلكه از آن هم دور تر است . . . » گويد : آن قوم همچنان سوى بصره پيش آمدند تا آنكه به مربد رسيدند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥١