تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
و نظير آنچه روايت شده است كه پيامبر ( ص ) روزى با على ( ع ) راز مى گفت و به درازا كشيد ، عايشه كه پشت سر ايشان حركت مى كرد خود را به آنان رساند و ميان ايشان درآمد و گفت : شما چه مى گوييد كه اين همه به درازا كشانديد . و گفته شده است كه پيامبر ( ص ) آن روز بر عايشه خشمگين شد و آنچه كه در مورد « كاسهء تريد » نقل شده است كه عايشه به خدمتكار خود فرمان داد سر راه ايستاد و آن را واژگون كرد و نظاير اين كارها كه ميان زن و خويشاوندان شوهرش صورت مى پذيرد . وانگهى چنين بود كه فاطمه ( ع ) فرزندان متعددى چه دختر و چه پسر به دنيا آورد و حال آنكه عايشه هيچ فرزندى نياورد و پيامبر ( ص ) هم فرزندان و به ويژه پسران فاطمه را همچون پسران خود مى دانست و هر يك از آنان را « پسرم » مى گفت و مى فرمود « پسرم را پيش خودم بگذاريد او را از من جدا و دور مسازيد » ، « پسرم چگونه است و چه مىكند » . شيخ ابو يعقوب به من گفت : تصور تو چيست در مورد زنى كه از شوهرش فرزند ندارد و مى بيند كه شوهرش پسران دختر خود را همچون پسران خود مىداند و بر آنان همچون پدرى مهربان مهرورزى مىكند آيا چنين زن و همسرى بر آن پسرها و پدر و مادرشان محبت خواهد داشت يا خشم و كينه مى ورزد و آيا دوست خواهد داشت كه اين كار دوام داشته باشد يا تمام شود و از ميان برود وانگهى چنين اتفاق افتاد كه پيامبر ( ص ) درى را كه از خانه ابو بكر به مسجد باز مى شد بست و در خانه داماد خويش را باقى گذاشت و پدر عايشه را نخست براى تبليغ آيات سوره « برائت » به مكه گسيل فرمود و سپس او را از آن كار بر كنار ساخت و داماد خويش را گسيل داشت و اين كارها هم در نفس عايشه اثر بد گذاشت ، سپس چنين شد كه براى پيامبر ( ص ) از ماريه قبطيه ابراهيم متولد شد و على عليه السلام در آن مورد بسيار شاد شد و على نسبت به ماريه و احترام به او تعصب داشت و در محضر رسول خدا ( ص ) براى انجام كارهاى ماريه اقدام مى كرد و حال آنكه از ديگرى رويگردان بود . براى ماريه نيز گرفتارى يى همچون گرفتارى عايشه پيش آمد و على عليه السلام او را از آن تهمت مبرا ساخت و خداوند متعال به دست