است و سخاوت هم در زنان همين گونه است .
اما كينهيى كه على ( ع ) از آن سخن گفته است نيازمند به شرحى است كه مى گويم : من اين خطبه را در محضر شيخ ابو يعقوب يوسف بن اسماعيل لعمانى كه خدايش رحمت كناد هنگامى كه پيش او علم كلام مى خواندم ، طرح كردم و از عقيدهاش در اين مورد پرسيدم . پاسخى مفصل به من داد كه نتيجه آن را نقل مى كنم .
بخشى از آن همان كلمات اوست و بخشى از آن كلمات خود من است زيرا اينك عين سخنان او را فراموش كردهام ولى محصول گفتارش چنين بود : آغاز كينه و ناسازگارى ميان عايشه و فاطمه ( ع ) آشكار شد و اين به آن سبب است كه پيامبر ( ص ) با عايشه پس از مرگ خديجه ازدواج فرمود و عايشه را جانشين خديجه كرد و فاطمه ( ع ) دختر خديجه است و اين طبيعى و معلوم است كه چون مادر دخترى مى ميرد و پدرش همسرى ديگر مى گيرد ميان آن زن و دختر كدورت و خشم و كينه آشكار مىشود و از اين كار چارهيى نيست ، زيرا زوجه محبت پدر دختر را معطوف به خود مى سازد و دختر هم گرايش و بذل محبت پدر را به زن غريبه تحمل نمى كند و گويى خودش هووى آن زن است و در واقع نيز همين گونه است هر چند مادر آن دختر مرده باشد و اگر فرض كنيم كه مادر زنده مى بود بديهى است كه ميان او و همسر شوهرش آتش كينه و دشمنى زبانه مى كشيد و چون مادر مرده باشد آن دشمنى و كينه را دخترش ارث مى برد و در مثل آمده است كه « دشمنى زن پدر و عروس » و در رجزى هم همين موضوع سروده شده است كه مى گويد : « مادر شوهر بر عروس برانگيخته است و عروس هم با تهمت بر او برانگيخته است . » افزون بر اين چنين شد كه پيامبر ( ص ) به عايشه گرايش پيدا كرد و او را دوست مى داشت و هر اندازه كه گرايش پيامبر ( ص ) به عايشه افزوده مى شد ناراحتى فاطمه بيشتر مى شد ، از سوى ديگر رسول خدا ( ص ) نسبت به فاطمه بزرگداشت و احترامى بيش از آنچه مردم گمان آن را داشتند و بيش از حرمتى كه مردان نسبت به دختران خود مبذول مى دارند مبذول مى داشت و در اين مورد از اندازه محبت معمولى پدران نسبت به فرزندان بيشتر بود ، آن چنان كه پيامبر ( ص ) در حضور خواص
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣١٤