تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
ميان خلخالهاى پاهاى زنان او خواهيم دويد ، همان گونه كه او نسبت به زنان ما چنين كرد ، اما تو اى عبد الرحمان صاحب قيراطهايى و تو اى سعد ، اگر دربارهء تو چيزى گفته آيد درهم شكسته خواهى شد . على عليه السلام سپس بيرون رفت . عثمان گفت : آيا ميان شما هيچ كس نبود كه پاسخ او را بدهد گفتند : تو را كه امير المومنين هستى چه چيزى از پاسخ دادن باز داشت و پراكنده شدند . عوانه مى گويد : اسماعيل از قول شعبى نقل مىكند كه مى گفته است : عبد الرحمان بن جندب از قول پدر خويش جندب بن عبد الله ازدى نقل مىكند كه مى گفته است : روزى كه با عثمان بيعت شد من در مدينه بودم رفتم كنار مقداد بن - عمرو نشستم ، شنيدم مى گفت : به خدا سوگند ، هرگز چيزى كه بر سر اين خاندان آمده است نديده‌ام ، عبد الرحمان بن عوف كه نشسته بود گفت : اى مقداد ، تو را با اين موضوع چه كار است مقداد گفت : به خدا سوگند كه من آنان را به سبب محبت به رسول خدا ( ص ) دوست دارم و من از قريش و دستيازى ايشان بر مردم به بهانه اينكه رسول خدا از ماست در شگفتم و آن گاه چگونه حكومت را از دست خاندانش بيرون مى كشند عبد الرحمان گفت : به خدا سوگند كه من خود را براى شما سخت به زحمت افكندم و كوشيدم . مقداد گفت : همانا به خدا سوگند مردى از آن گروه را كه به حق فرمان مىدهد و به آن گرايش دارد رها كردى ، به خدا سوگند اگر براى من يارانى وجود مى داشت با آنان همان گونه كه در جنگهاى بدر واحد جنگ كردم مى جنگيدم . عبد الرحمان گفت : مادرت بر سوگت بگريد اين سخن تو را مردم نشنوند كه بيم آن دارم موجب فتنه و پراكندگى شوى . مقداد گفت : كسى كه به حق و اهل حق و كسانى كه به راستى واليان امر هستند دعوت مىكند نمى تواند فتنه انگيز باشد ولى آن كس كه مردم را در باطل مى افكند و هواى دل را بر حق برمى گزيند فتنه انگيز و پراكنده كننده است . گويد : چهره عبد الرحمان بر هم آمد و به مقداد گفت : اگر بدانم كه مقصودت من هستم براى من و تو كارى خواهد بود . مقداد گفت : اى پسر مادر عبد الرحمان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 275 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى