تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
توانگرترين قريش و آنان كه خداوند بر آنان نعمت ارزانى داشته است نيستم مگر من پيش از اسلام و پس از آن اين چنين نبوده‌ام بر فرض كه چنين بپنداريد كه من خانه‌يى از بيت المال ساخته باشم مگر اين خانه از من و شما نيست ، مگر من كارهاى شما را در آن سامان نمى دهم و مگر من در پى برآوردن نيازهاى شما نيستم شما از حقوق خود چيزى را از دست نداده‌ايد چرا در فضل و بخشش آنچه را دوست مى دارم انجام ندهم در آن صورت به چه منظور امام و رهبر باشم و همانا از شگفت ترين شگفتى ها اين است كه از قول شما به من خبر مى رسد كه گفته‌ايد : فلان كار را نسبت به او انجام مى دهيم و انجام خواهيم داد . نسبت به چه كسى مى خواهيد چنين كنيد خدا پدرتان را بيامرزد « فكر كرده‌ايد با سرزمينهاى خالى و بوته‌هاى بيابان روبه‌رو هستيد » مگر من سزاوارترين شما نيستم كه اگر مردم را فرا خواند پاسخ داده مىشود و اگر فرمان دهد از فرمانش اطاعت مىشود اى واى بر اندوه من كه پس از ياران خويش ميان شما مانده‌ام و پس از مرگ همسن و سالهاى خودم هنوز ميان شما زنده باقى مانده‌ام اى كاش پيش از اين در گذشته بودم ولى دوست ندارم با آنچه كه خداى عز و جل براى من دوست مى دارد مخالفت كنم به ويژه اينك كه شما مى خواهيد و همانا راست گفتار تصديق شده از سوى خداوند ، يعنى محمد ( ص ) درباره آنچه ميان من و شما پديد خواهد آمد سخن گفته است و اين نشانه و آغاز آن است و چگونه ممكن است از چيزى كه مقدور و حتمى شده است گريخت همانا پيامبر ( ص ) در پايان سخن خود مرا به بهشت مژده داده است بى آنكه به شما چنين وعده‌اى دهد ، در صورتى كه شما با من ستيز كنيد . بدانيد آن كس كه پشيمان شود رستگارى نخواهد ديد . گويد : عثمان چون آهنگ فرود آمدن از منبر كرد چشمش به على بن ابى طالب عليه السلام افتاد كه عمار بن ياسر - كه خداى از او خشنود باد - و گروهى از هوادارانش با اويند و آهسته سخن مى گويند عثمان گفت : ديگر بگوييد ديگر و همچنين پوشيده و آرام سخن بگوييد كه ياراى آشكارا سخن گفتن نداريد . همانا سوگند به كسى كه جانم در دست اوست ، من بر ملت و امت خود خشم نمى گيرم و چنان نيست كه به سبب ضعف نيرو غافلگير شوم . و اگر نه اين است كه در كار خود و شما مى نگرم و با خويشتن و شما مدارا مى كنم شما را شتابان فرو مى گرفتم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 231 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى