چرا كه فريفته شدهايد و از خود هر چه مى خواهيد مى گوييد .
عثمان سپس دستهاى خود را بر آسمان افراخت و گفت : بار خدايا ، تو خود مى دانى عافيت را دوست دارم ، پروردگارا جامه عافيت بر من بپوشان و تو مى دانى كه صلح و سلامت را بر مى گزينم ، پس همان را روزى من فرماى گويد : آن قوم از گرد على عليه السلام پراكنده شدند و در اين هنگام عدى بن - خيار برخاست و خطاب به عثمان گفت : اى امير المومنين ، خداوند نعمت را بر تو تمام فرمايد و در كرامت نعمت تو را افزون بدارد به خدا سوگند ، اگر بر تو رشك برده شود بهتر از آن است كه رشك برى و اگر با تو همچشمى شود بهتر از آن است كه همچشمى كنى ، به خدا سوگند كه تو در دل و جان ما جاى دارى ، اگر فراخوانى پاسخ داده مى شوى و اگر فرمان دهى اطاعت مى شوى ، بگو تا انجام دهيم و فراخوان تا پاسخ دهيم . حق مشورت و اختيار و انتخاب بر عهده ياران رسول خدا نهاده شد تا كسى را براى خود و غير خود برگزينند و آنان منزلت تو و ديگران را ديدند و تو را با ميل و رغبت و بدون كراهت و اجبار برگزيدند ، و تو نه از آيين جدا شدى و نه بدعتى آوردى و نه مخالفتى كردى و نه چيزى را مبدل ساختى . به چه سبب اين گروه بر تو مقدم باشند و انديشه و رأى آنان در مورد تو بدين گونه باشد . به خدا سوگند ، در اين مورد همان گونه هستى كه آن شاعر كهن سروده است : « كار خود را باش كه حسود جز جستجوى تو در سايه مرگ و نابودى نيست . . . » گويد : عثمان از منبر فرود آمد و به خانه خويش رفت مردمى هم پيش او آمدند كه ابن عباس هم با ايشان بود و چون در جايگاههاى خويش نشستند عثمان روى به ابن عباس كرد و گفت : اى ابن عباس مرا با شما چه كار است و ميان من و شما چه پيش آمده است چه چيز شما را اين چنين بر من شورانده است و شما را به پيگيرى كار من واداشته است آيا در مورد كار عامهء مردم بر من خرده مى گيريد كه از عهدهء حقوق ايشان برآمدهام و اگر در مورد كار خود اعتراض داريد كه شما را چنان رتبت و منزلتى دادهام كه مردم آن را آرزو مى كنند . نه ، به خدا سوگند ، چنين نيست كه انگيزه آن كار رشك و ستم و برانگيختن شر و زنده ساختن فتنه و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٢