جا گذاشت و با خود نبرد على گفت : مگر تو آن نيستى كه در جنگ احد از يارى دادن پيامبر ( ص ) گريختى گويد : مردم ميان آن دو قرار گرفتند .
ابو كعب مى گويد : آن گاه از مدينه بيرون آمدم و چون به كوفه رسيدم ديدم ميان مردم كوفه هم شر و فتنه ريشه دوانيده است . آنان سعيد بن عاص را بيرون كرده بودند و اجازه نمى دادند به شهر و پيش ايشان وارد شود و چون اوضاع را بدين سان ديدم به سرزمين قوم خود بازگشتم .
زبير بن به كار در كتاب الموفقيات از قول عموى خود ، از عيسى بن داود ، از قول رجال او آورده است كه ابن عباس كه خدايش رحمت كناد مى گفته است : چون عثمان خانه خويش را در مدينه ساخت مردم بر او بسيار خرده گرفتند و سخن گفتند .
چون به اطلاع او رسيد ، روز جمعهيى پس از اينكه خطبه خواند و نماز گزارد دوباره به منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند و درود فرستادن بر رسول خدا ( ص ) گفت : اما بعد ، چنين است كه چون براى كسى نعمتى حادث مىشود به همان اندازه برايش دشمنان و رشك برانى پديدار شود در حالى كه خداوند براى ما نعمت پديد نمى آورد كه چنين نتيجهيى داشته باشد و به اين منظور نعمت ارزانى نمى دارد .
اين خانه كه براى خود ساختهايم به اين منظور نبوده است كه در آن اموال را جمع كنيم يا خويشاوندان دور و نزديك را در آن مسكن دهيم ، از قول برخى از شما براى ما خبر آوردهاند كه مى گويند : عثمان غنايم ما را گرفته و دارايى هاى ما را هزينه كرده است و اموال ما را ويژهء خود قرار داده است ، چرا پوشيده گام برمى دارند و آهسته سخن مى گويند ، گويى قصد فريب ما را دارند يا ما از آنان خود را پنهان داشتهايم گويى آنان از روياروى شدن با ما مى ترسند و اين بدان سبب است كه مى دانند برهان و دليل ايشان باطل است و چون از نزد ما مى روند برخى پيش برخى ديگر آمد و شد مى كنند و دربارهء ما سخن مى گويند و در اين راه ياران و دستيارانى همانند خود يافتهاند ، نفرين و شكست بر آنان باد او سپس دو بيت خواند كه گويى در آن دو بيت به على عليه السلام اشاره مىكند و نظر دارد : « هر كجا هستى آتش بيفروز و آتش بگير و از آنچه مى كنى شفا نخواهى ديد : تو همچنان ستيز مى كنى و آنان كه شايستهاند كار را انجام مى دهند و چون از موضوع جدا افتاده و دور باشى فرا خوانده نمى شوى » .
آن گاه گفت : مرا با غنيمت و گرفتن مال شما چه كار است مگر من از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٠