در اين هنگام دروازههاى اصفهان گشوده شد ، شافعى ها با قرارى كه ميان خود و مغولان داشتند مبنى بر اينكه چون شهر را بگشايند مغولان حنفيان را بكشند و شافعيان را ببخشند ، اين كار را كردند ولى مغولان همين كه وارد شهر شدند نخست شافعيان را كشتند و بر عهدى كه با آنان بسته بودند پايدار نماندند و به سختى تمام آنان را كشتند و سپس حنفيان و پس از آنان ديگر مردم را كشتند ، زنان را اسير كردند و شكم زنان آبستن را دريدند و اموال را تاراج كردند و اموال توانگران را ستاندند ، سپس آتش افروختند و اصفهان را آتش زدند ، آن چنان كه به صورت تپههايى از خاكستر درآمد .
چون هيچ سرزمينى از سرزمينهاى ايران زمين باقى نماند مگر اينكه آن را مغولان تصرف كردند به سال ششصد و سى چهار آهنگ تصرف اربل كردند كه پيش از آن هم مكرر بر آن شبيخون زده بودند و به برخى از نواحى آن دست يازيده ولى در آن پيشروى نكرده بودند ، اميرى كه در آن هنگام اربل را در دست داشت بانكين رومى بود . در ذى قعده سال ششصد و سى چهار حدود سى هزار تن از مغولان را كه جرماغون گسيل داشته بود و يكى از سرداران بزرگ مغول به نام جغتاى فرمانده آنان بود بر كرانه اربل فرود آمدند و هر صبح و شام با مردم آن به جنگ پرداختند ، لشكرى گران از مسلمانان در اربل مقيم بود ، از هر دو لشكر گروهى بسيار كشته شدند ، سرانجام مغولان نيرو يافتند و به شهر درآمدند .
مردم به دژ شهر گريختند و در آن پناه گرفتند و مغولان ايشان را محاصره كردند و مدت محاصره چندان به طول انجاميد كه گروهى در آن دژ از تشنگى مردند ، باتكين از مغولان تقاضا كرد كه در قبال دريافت مالى كه از سوى مسلمانان پرداخت كند مصالحه كنند . مغولان اين پيشنهاد را به ظاهر پذيرفتند اما همين كه مال را فرستاد آن را گرفتند و سپس حيلهگرى كردند و حملههاى بزرگ و پياپى بر قلعه اربل كردند و منجنيق ها نصب كردند . در اين هنگام مستنصر با الله خليفه عباسى لشكرهاى خود را همراه غلام ويژهاش شرف الدين اقبال شرابى به تكريت روانه كرد . مغولان همين كه از حركت ايشان آگاه شدند پس از اينكه گروه بسيارى از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٩٨