تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
عنوان تمسخر ] به ابو العباس فرياد مى زد : چون مرا گرفتى بر سيخ بكش و كباب كن . گويد : بدين سبب هنگامى كه بر قرطاس دست يافت سيخى آهنى از مخرج او داخل كرد و از دهانش بيرون آورد و روى آتش گرداند . طبرى گويد : پس از آن زنگيان پياپى به زينهار خواهى مى آمدند و چون از كشته شدن سالار خويش آگاه شده بودند در سه روز حدود هفت هزار زنگى پيش او آمدند و ابو احمد هم چنان مصلحت ديد كه به آنان امان دهد تا گروهى از ايشان باقى نمانند كه از ايشان بيم زيان رساندنى براى اسلام و مسلمانان وجود داشته باشد . حدود هزار تن از زنگيان آهنگ صحرا كردند كه بيشترشان از تشنگى مردند و بر كسانى هم كه سلامت باقى مانده بودند اعراب دست يافتند و آنان را به بردگى گرفتند . پس از كشته شدن سالار زنگيان موفق مدتى در موفقيه ماند تا مردم به سبب ماندن او احساس امنيت و انس بيشترى كنند ، همچنين مردم شهرهايى را كه سالار زنگيان آنان را تبعيد كرده بود به شهر و ديار خويش برگرداند . پسرش ابو العباس در حالى كه سر بريده سالار زنگيان را پيشاپيش او بر نيزه‌يى نصب كرده بودند و مى بردند روز شنبه دوازده شب باقى مانده از جمادى الاولاى همين سال وارد بغداد شد و مردم هم اجتماع كرده بودند و او را مشاهده مى كردند . كس ديگرى غير از ابو جعفر مطلبى را نقل كرده است كه آن را آبى هم در مجموعه‌اى كه نامش نثر الدرر است از قول علاء بن صاعد بن مخلد نقل مىكند كه مى گفته است : هنگامى كه سر سالار زنگيان همراه با معتضد به بغداد حمل مى شد معتضد با لشكرى وارد بغداد شد كه نظيرش ديده نشده بود . وى در همان حال كه سر را پيشاپيش او مى بردند از ميان بازارها مى گذشت .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 174 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى