تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
گفتگو مى كردند و چون ابو احمد انبوهى اسيران را ديد از آنان سان ديد ، هر كه را نيرومند و چابك بود و ياراى حمل اسلحه داشت آزاد كرد و بر او منت نهاد و نيكى كرد و در زمره غلامان زنگى خويش درآورد و به آنان اعلام كرد كه چه نيكى و احسانى براى آنان خواهد بود ، و كسانى را كه ناتوان بودند و تحركى نداشتند و پير زنان سالخورده را كه ياراى حمل سلاح نداشتند و زخميهاى زمينگير را دو جامه و چند درهم و زاد و توشه مى بخشيد و آنها را به لشكرگاه سالار زنگيان مى بردند و آنجا رها مى كردند و به آنان سفارش مى شد آنچه از احسان و محبت ابو احمد نسبت به هر كس كه پيش او برود ديده‌اند براى ديگران بيان كنند و بگويند عقيده و روش ابو احمد درباره هر كس كه از او امان بخواهد يا او را به اسيرى بگيرد همين گونه است . بدينگونه ابو احمد به هدف خويش ، كه جلب نظر زنگيان بود ، رسيد و زنگيان در خود احساس گرايش به او و پذيرش صلح با او و فرمانبرى از او كردند . ابو جعفر طبرى مى گويد : پس از آن جنگى پيش آمد كه در آن بهبود زنگى كشته شد و ابو العباس زخم برداشت ، و چنين بود كه بهبود از همه ياران زنگيان بيشتر هجوم مى برد و راهها را بيشتر از همگان مى بريد و اموال بيشترى را به يغما مى برد و از اين راه براى خود اموال بسيارى فراهم آورده بود ، او فراوان ميان زورقهاى سبك مى نشست و نهرهايى را كه به دجله مى رسيد مى پيمود و چون به كشتى و بلمى از بلمهاى ياران ابو احمد مى رسيد آن را مى گرفت و بر سرنشينان آن چيره مى شد و آن را به همان نهرى كه از آن بيرون آمده بود مى كشاند و اگر كسى به تعقيب او مى پرداخت او را از پى خود مى كشاند و ناگهان گروهى از ياران وى كه از پيش آنان را براى همين كار آماده كرده بود ، از كمين بيرون مى آمدند و بر تعقيب كنندگان حمله مى بردند چون اين كار تكرار شد لازم بود از او پرهيز كنند و براى دفع هجومهاى او آماده شوند . يك بار بهبود سوار بلمى شد و آن را شبيه بلمهاى ابو احمد ساخت و پرچمى نظير پرچمهاى او بر بلم نصب كرد و در حالى كه شمار بسيارى از زنگيان با او بودند حمله كرد و به جان گروهى انبوه از ياران ابو احمد افتاد و كشت و اسير گرفت . ابو احمد پسر خود ابو العباس را براى جنگ با او فرا خواند و با لشكرى گران او را روانه كرد . ميان آن دو جنگ سختى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى