دهد . ياران ابو احمد بر زنگيان حمله بردند و آنان را از كنار رودخانه ابن سمعان به گوشه ديگر شهر عقب راندند و چنان شد كه سالار زنگيان شخصا با گروهى از ويژگان خود سوار شد ، ياران موفق به او برخوردند و وى را شناختند و بر او حمله بردند و كسانى را كه با او بودند به گريز واداشتند ، يكى از پيادگان چنان به او نزديك شد كه با سپر خود به چهره اسب سالار زنگيان كوفت و اين هنگام غروب بود . شب ميان ايشان پرده درافكند و تاريك شد ، باد تند شمال هم وزيدن گرفت و جزر واقع شد و آب چنان فرو نشست كه بيشتر كشتيها و بلمهاى ابو احمد موفق بر گل نشست . سالار زنگيان ياران خود را تحريض بر حمله كرد ، آنان به بلمهاى موفق حمله كردند و تنى چند را كشتند و به پيروزى اندكى رسيدند . بهبود زنگى هم آهنگ مسرور بلخى كرد كه كنار نهر غربى بود و با او درافتاد و درگير شد و گروهى از يارانش را كشت و اسيرانى گرفت و چند راس از اسبان آنان را هم به غنيمت برد و اين موضوع نشاط ياران موفق را در هم شكست . در اين روز گروه بسيارى از سرداران زنگى گريخته و پراكنده شده بودند و به سوى نهر امير و عبادان [ آبادان ] و جاهاى ديگر گريخته بودند . از جمله كسانى كه آن روز گريخته بودند برادر سليمان بن موسى شعرانى و محمد و عيسى بودند كه آهنگ باديه كردند و چون خبردار شدند كه سپاهيان موفق برگشتهاند و زنگيان پيروزى نسبى يافتهاند برگشتند . گروهى از اعرابى كه در لشكرگاه سالار زنگيان بودند نيز گريختند و خود را به بصره رساندند و كسانى را براى زينهار خواهى پيش ابو احمد گسيل داشتند ، كه آنان را امان داد و كشتيهايى گسيل داشت كه ايشان را به موفقيه حمل كند و بر آنان خلعت پوشاند و براى آنان مقررى و خواروبار تعيين كرد .
از جمله سرداران سالار زنگيان كه تقاضاى امان كردند سردار نامدار او ريحان بن صالح مغربى - كه سالارى و فرماندهى داشت - و حاجب انكلانى ، پسر سالار زنگيان ، بود . ريحان نامه نوشت و ضمن آن براى خود و گروهى از يارانش امان خواست . تقاضاى او پذيرفته شد و تعداد بسيارى بلم و قايق و زورق همراه لزيرك كه فرمانده پيشتازان ابو العباس بود فرستاده شد . لزيرك رود يهودى را تا آخر پيمود و آنجا ريحان و يارانش را كه همراهش بودند ديد ، آنها از پيش همانجا وعده ملاقات نهاده بودند . لزيرك ريحان و همراهانش را به سراى ابو احمد موفق برد كه فرمان داد به ريحان خلعتهاى گران و چند اسب با همه ساز و برگ
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٣