فروش گذاشتند و فروخته شد . ديگر از كسانى كه امان خواسته بودند سرهنگى به نام احمد برذعى بود كه از مردان بسيار شجاع بود و همواره همراه مهلبى ، ديگر از كسانى كه امان گرفتند سرهنگانى به نام هاى : مربد ، برنكوبه ، بيلويه بودند كه ابو احمد بر همه آنان خلعت پوشاند و اموال فراوان به آنان بخشيد و همگان را بر اسبهاى آراسته سوار كرد و همچنين نسبت به كسانى كه با آنان آمده بودند نيكى و محبت كرد .
ابو جعفر مى گويد : آذوقه و خواروبار سالار زنگيان و يارانش كم شد و در تنگنا افتادند ، او سرهنگى به نام شبل و ابو الندى را فرا خواند - آن دو از سران بزرگ سپاه او و از ياران كهن او بودند كه بر ايشان اعتماد و نسبت به خير خواهى آنان اطمينان داشت - و فرمان داد همراه ده هزار تن از زنگيان و ديگران بيرون روند و آهنگ رودخانههاى دير و مرأة و ابو الاسد كنند و از آن راه خود را به بطيحه برسانند و بر مسلمانان و ساكنان دهكدههاى اطراف غارت برند و راهها را ببندند و هر چه مى توانند گندم و خواروبار فراهم آورند و به شهر حمل كنند و نگذارند خواروبار و گندم به لشكرگاه ابو احمد برسد .
ابو احمد غلام خود را همراه لشكرى گران كه گروهى از راههاى آبى و گروهى ديگر از راه خشكى و با اسب حركت مى كردند گسيل داشت كه از اين كار دشمن جلوگيرى كنند . زيرك در جايى كه به نهر عمر معروف است با آنان در افتاد و ميان او و زنگيان جنگى سخت در گرفت كه سرانجام با شكست و زبونى زنگيان تمام شد و زيرك چهار صد بلم از آنان به غنيمت گرفت و گروه بسيارى را اسير كرد و با اسيران و غنايم و سرهاى بريده به لشكرگاه ابو احمد برگشت .
ابو جعفر طبرى مى گويد : ابو احمد پسر خود ابو العباس را براى ورود و تصرف شهر سالار زنگيان گسيل داشت . او از راه رودخانهاى كه معروف به غربى است آهنگ آن شهر كرد . سالار زنگيان براى جنگ با او على بن ابان مهلبى را آماده كرده بود ، جنگ ميان دو گروه درگرفت ، سالار زنگيان على را با سليمان بن جامع و لشكرى مركب از سرداران زنگيان پشتيبانى و يارى كرد ، جنگ ادامه يافت و گروهى بسيار از سرداران زنگيان از ابو العباس امان خواستند . اين جنگ تا نزديك غروب ادامه يافت و در آن هنگام ابو العباس برگشت و ضمن برگشت خود از كنار
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٠