مأمور كرد كه با ياران خود راه گريز زنگيان را ببندد و مقابل آنان بايستد . او در حالى كه همراه پانصد مرد بود به آنان رسيد ، زيرك و ابو العباس هم با كسانى كه همراه داشتند او را يارى دادند در نتيجه گروهى بسيار از سياهان سپاه سالار زنگيان كشته و گروه بسيارى اسير شدند و ديگران گريختند و به شهر خود بازگشتند .
ابو العباس با فتح و پيروزى برگشت ، او سرهاى كشتگان را از بلمها و زورقها آويخته بود و گروهى از اسيران را هم زنده بر صليب كشيده بود ، و آن بلمها و زورق ها را كنار شهر زنگيان برد تا آنان را به ترس اندازد . زنگيان همين كه آنان را ديدند ترسيدند و شكسته خاطر شدند . به ابو احمد خبر رسيد كه سالار زنگيان موضوع را براى ياران خويش دگرگون ساخته و گفته است اين سرها كه ابو احمد به زورقها آويخته مجسمههايى است كه براى ترس شما آويخته است و آنانى هم كه به صليب كشيدهاند از كسانى هستند كه از او امان خواستهاند . ابو احمد فرمان داد سرهاى بريده را جمع كنند و كنار قصر سالار زنگيان ببرند و با منجنيقى كه آن را ميان يك كشتى نصب كرده بودند ميان لشكرگاه او پرت كنند . همين كه سرهاى بريده ميان شهر و اردوگاه زنگيان فرو ريخت خويشاوندان كشتگان سرهاى آنان را شناختند و فرياد گريه ايشان برآمد .
ابو جعفر مى گويد : پس از اين هم ميان آنان جنگهاى بسيارى صورت گرفت كه در بيشتر آنها زنگيان شكست مى خوردند و سپاهيان ابو احمد بر آنان پيروز مى شدند ، سران و سرشناسان زنگيان امان خواستند و از حمله كسانى كه امان خواست محمد بن حارث از سرهنگان مشهور زنگيان بود ، او حفاظت از رودخانه معروف منكى و ديوارى را كه در طرف لشكرگاه ابو احمد بود بر عهده داشت .
محمد بن حارث شبانه همراه تنى چند از يارانش به ابو احمد پيوست ، ابو احمد اموال بسيار و خلعت و چند اسب با همه ابزار و زيور آن به او بخشيد و مقررى پسنديده براى وى تعيين كرد .
محمد بن حارث كوشش كرده بود تا همسر خود را كه يكى از دختر - عموهايش بود همراه بياورد ولى آن زن از پيوستن به او عاجز و ناتوان ماند و چون عقب افتاده بود زنگيان او را گرفتند و نزد سالار خود بردند كه او را مدتى به زندان انداخت و سپس فرمان داد او را از زندان بيرون آوردند و در بازار به معرض
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤٩