تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
از آنجا كوچ كرد و خود را به جرجرايا و از آنجا به دهانه رود « صلح » رفت و بر مركبها سوار شد و خود را به صلح رساند سپس پيشتازان خود را براى كسب خبر فرستاد . گروهى از پيشتازان برگشتند و به او خبر دادند كه آن قوم رسيده‌اند و پيشاهنگان آنان نزديك « صلح » رسيده‌اند و افراد ساقه لشكر آنان در بستان موسى بن - بغا مستقر شده‌اند كه پايين تر از واسط قرار دارد . ابو العباس همين كه اين موضوع را دانست از شاهراهها كناره گرفت و سپاهيان او پيشتازان زنگيان را ديدند و بنابر سفارشى كه ابو العباس كرده بود از مقابل ايشان عقب نشستند ، آن چنان كه زنگيان طمع بستند و فريب خوردند و آنان را تعقيب كردند و بر آنان فرياد مى زدند كه براى خودتان فرماندهى پيدا كنيد كه جنگ كند كه فرمانده و امير شما اينك سرگرم شكار است . همين كه زنگيان در صلح به ابو العباس نزديك شدند او همراه سواران و پيادگانى كه داشت براى نبرد با آنان بيرون آمد و دستور داد فرياد بكشند و خطاب به ابو حمزه بگويند : اى نصير تا چه هنگام از جنگ با اين سگها خوددارى و درنگ مى كنى به جنگ آنان برگرد . نصير با زورقها و بلمهاى خود كه مردان در آنها نشسته بودند برگشت ، ابو العباس هم سوار بر بلمى شد و محمد بن شعيب هم با او بود و ياران و سپاهيان او زنگيان را از هر سو احاطه كردند و زنگيان شكست خوردند و گريختند و خداوند زنگيان را به دست ابو العباس و يارانش مغلوب كرد و آنان زنگيان را مى كشتند و جلو مى راندند تا آنجا كه به قريه عبد الله رسيدند كه شش فرسنگ دور تر از جايى است كه روبه‌رو شده بودند ، آنجا از زنگيان پنج بلم بزرگ و ده زورق به غنيمت گرفتند و گروهى از زنگيان امان خواستند و گروهى از ايشان را به اسيرى گرفتند و كشتيهاى بسيارى از ايشان غرق شد و اين روز [ و اين جنگ ] نخستين پيروزى براى ابو العباس بود . ابو جعفر مى گويد : چون اين جنگ سپرى شد و اين روز گذشت سرهنگان و دوستان ابو العباس به او پيشنهاد كردند تا لشكرگاه خود را همانجا قرار دهد كه به آن رسيده بود و آنان از نزديك شدن زنگيان به او بيم داشتند ، ولى ابو العباس نپذيرفت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 125 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى