را به او سپردند و ياران و سپاهيان سالار زنگيان وارد آبادان شدند و همه بردگانى را كه در آن شهر بود بردند و صاحب زنج آن را ميان ياران خويش تقسيم كرد و مردم آبادان اموالى هم به سالار زنگيان دادند تا از ايشان دست بدارد .
ابو جعفر مى گويد : زنگيان پس از آبادان آهنگ اهواز كردند . مردم اهواز در برابر آنان پايدارى نكردند و آنان هم هر چه در آن بود آتش زدند و كشتند و غارت كردند و ويران ساختند .
ابراهيم بن محمد مدبر كاتب مقيم اهواز بود و جمع آورى خراج بر عهدهاش بود و درآمد زمينها هم به او مى رسيد نخست بر چهرهاش ضربتى زدند و سپس او را به اسيرى گرفتند و همهء اموال و اثاثيه و برده و اسبهاى جنگى و ابزار كه در اختيارش بود از او گرفتند و بدين سبب ترس مردم بصره از زنگيان فزونى گرفت و گروه بسيارى از ايشان از آن شهر كوچ كردند و به شهرهاى مختلف پراكنده شدند و عوام مردم شايعههاى گوناگون ساختند و نقل كردند . ابو جعفر طبرى مى گويد : و چون سال دويست و پنجاه و هفت فرا رسيد سلطان بغراج ترك را به فرماندهى لشكر بصره گماشت و سعيد بن صالح حاجب را براى جنگ با صاحب زنج گسيل داشت و به بغراج فرمان داد او را با اعزام مردان و نيروها مدد دهد . همين كه سعيد كنار رودخانه معقل رسيد لشكرى از سالار زنگيان را كنار رودخانهاى كه به مرغاب معروف است ديد با آنان درافتاد و ايشان را شكست داد و آنچه از اموال و زنان كه در دست ايشان بود آزاد كرد . سعيد در اين جنگ زخم برداشت ، از جمله اينكه دهانش زخمى شد . سپس به سعيد خبر رسيد كه يكى از لشكرهاى سالار زنگيان در ناحيهاى كه به فرات معروف است مستقر است . او آهنگ آنجا كرد و آن لشكر را نيز شكست داد و برخى از فرماندهان و سران سپاه سالار زنگيان از او امان خواستند و كار زنگيان به آنجا رسيد كه گاهى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٢