تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
او آمد و دستش را بوسيد و براى او سجده كرد و سپس از صاحب زنج سؤالهاى بسيارى پرسيد كه پاسخش داد ، آن يهودى به ياوه چنين مى پنداشت كه صفات او را در تورات ديده است و معتقد است كه بايد همراه او جنگ كند و از نشانه‌هايى در دست و بدنش پرسيد و گفت : همگى در كتابهاى يهوديان آمده است آن يهودى همراه صاحب زنج ماند . ابو جعفر طبرى مى گويد : هنگامى كه جعلان تركى با لشكر خويش به بصره رسيد شش ماه همانجا ماند و با صاحب زنج جنگ مى كرد ولى هر گاه دو گروه روياروى مى شدند فقط سنگ و زوبين به يكديگر پرتاب مى كردند و جعلان راهى براى جنگ با او پيدا نمى كرد زيرا محل استقرار صاحب زنج زمينى بود پر از درختان خرما و خار بن هاى پيچيده در هم آن چنان كه اسب نمى توانست در آن بتازد وانگهى سالار زنگيان گرد خود و يارانش خندق كنده بود . او بر لشكر جعلان شبيخونى زد كه گروهى از يارانش را كشت و ديگران از او سخت در بيم و هراس افتادند . جعلان به بصره برگشت و جنگجويان بلاليه و سعديه را همراه لشكرى گران به جنگ او فرستاد . صاحب زنج با ايشان درافتاد و آنان را مقهور ساخت و گروهى بسيار از ايشان را كشت و آنان گريزان برگشتند جعلان هم با ياران خود به بصره برگشت و در حالى كه داخل ديوارهاى آن شهر پناه گرفته بود عجز خود را از جنگ با صاحب زنج براى سلطان ظاهر ساخت ، سلطان او را از آن كار بازداشت و به سعيد حاجب دستور داد براى جنگ با آنان به بصره برود . طبرى مى گويد : يكى از خوشبختى هايى كه براى سالار زنگيان اتفاق افتاد اين بود كه بيست و چهار كشتى دريانورد كه آهنگ آمدن به بصره داشتند چون از اخبار صاحب زنج و راهزنى ياران او آگاه شده بودند با توجه به اموال و كالاى بسيارى كه در كشتى ها بود تصميم گرفتند كه آن كشتى ها را به يكديگر ببندند و به صورت جزيره‌يى درآوردند كه اول و آخر آن به يكديگر باشد و اين كار را انجام دادند و وارد دجله شدند ، سالار زنگيان مى گفته است شبى براى نماز برخاستم و شروع به دعا و تضرع كردم ، مورد خطاب قرار گرفتم و به من گفته شد : هم اكنون پيروزى بزرگى بر تو سايه افكنده است ، نگريستم و چيزى نگذشت كه كشتى ها آشكار شد ياران من با زورقها و بلمهاى خود به سوى آنها رفتند ، جنگجويان ايشان